تبليغاتX
طلب یاری از خداوند
مربوط به درس اندیشه ی اسلامی1 استادقیوم زاده دانشکدهی شهید مطهری تفت
از اربعين مؤذن و تاريخ خطيب و غيره نقل شده كه جابر روايت كرده كه رسول خدا صلي الله عليه و‌ آله فرمود: خداي تبارك و تعالي فرزندان هر پيغمبري را از صلب او آورد و فرزندان مرا از صلب من و از صلب علي بن ابيطالب (علیه السلام) آفريد، به درستي كه فرزندان هر مادري نسبت به سوي پدر دهنده مگر اولاد فاطمه كه من پدر ايشانم.
مؤلف گويد: از اين قبيل احاديث بسيار است كه دلالت دارد بر آنكه حسنين عليهماالسلام دو فرزند پيغمبر (ص) مي‌باشند و اميرالمؤمنين سلام الله عليه در جنگ صفين هنگامي كه حضرت حسين عليه السلام سرعت كرد از براي جنگ با معاويه فرمود باز داريد حسن را و مگذاريد كه به سوي جنگ رود چه من دريغ دارم و بيمناكم كه حسن و حسين كشته شوند و نسل رسول خدا منقطع گردد.
ابن ابي الحديد گفته: اگر گويند حسن و حسين پسران پيغمبرند، گويم هستند چه خداوند كه در آيه مباهله فرمايد: اَبنآ ناجُز حسن و حسين را نخواسته، و خداوند عيسي را از ذريت ابراهيم شمرده و اهل لغت خلافي ندارند كه فرزندان دختر از نسل پدر دخترند، و اگر كسي گويد كه خداوند فرموده است:
ما كان مُحَمَّدٌ اَبا اَحدٍ رِجالِكُمْ. يعني نيست محمد صلي الله عليه و آله پدر هيچيك از مردان شما در جواب گوئيم كه محمد را پدر ابراهيم ابن ماريه داني يا نداني بهر چه جواب دهد جواب من در حق حسن و حسين همان است.
همانا اين آية مباركه در حق زيد بن حارثه وارد شده چه او را به سنَّت جاهليت فرزند رسول خدا صلي الله عليه و آله مي‌شمرند و خداوند در بطلان عقيدت ايشان اين آيه فرستاد كه محمد صلي الله عليه و آله پدر هيچيك از مردان شما نيست لكن نه آنست كه پدر فرزندان خود حسنين و ابراهيم نباشد.
در جمله‌اي از كتب عامه روايت شده كه حضرت رسول صلي الله عليه و آله دست حسنين را گرفت و فرمود در حالي كه اصحابش جمع بودند:
اي قوم آنكس كه مرا دوست دارد و ايشان را و پدر و مادر ايشان را دوست دارد در قيامت با من در بهشت خواهد بود. و بعضي اين حديث را نظم كرده‌اند:
اَخَذَ اْلَّنبِيُّ يَدَ الْحُسيْن وَ صِنْوِهِ يَوْماً وَ قالَ وَ صَحبَتُهُ في مَجْمَعً
مَنْ وَدَّني يا قَومِ اَوْهذيْنِ اَو اَبَوَيهِما فَالْخُلْدُ مَسْكَنُهُ مَعي
*********
و روايت شده كه رسول خدا صلي الله عليه و آله حسنين را بر پشت مبارك سوار كرد حسن را بر اضلاع راست و حسين را بر اضلاع چپ و لختي برفت و فرمود بهترين شترها شتر شما است و بهترين سوارها شمائيد و پدر شما فاضلتر از شما است.
ابن شهر آشوب روايت كرده كه مردي در زمان رسول خدا صلي الله عليه و آله گناهي كرد و از بيم پنهان شد تا گاهي كه حسنين را يافت تنها، پس ايشان را برگرفت و بر دوش خود سوار كرد و به حضرت رسول صلي الله عليه و آله آورد و عرض كرد يا رسول الله اِنّي مُسْتَجيرٌ بِالله وَ بِهما يعني پناه آورده‌ام به خدا و اين دو فرزندان تو از آن گناه كه كرده‌ام، رسول خدا صلي الله عليه و آله چنان بخنديد كه دست به دهان مبارك گذاشت و فرمود بر او كه آزادي و حسنين را فرمود كه شفاعت شما را قبول كردم در حق او پس اين آيه نازل شد وَ لَوْ اَنَّهُمْ اِذْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ الآيه.
و نيز ابن شهر آشوب از سلمان فارسي روايت كرده كه حضرت حسين عليه السلام بر ران رسول خداي صلي الله عليه و آله جاي داشت پيغمبر او را مي‌بوسيد و مي‌فرمود تو سيد پسر سيد و پدر ساداتي و امام پسر امام و پدر اماماني و حجت پسر حجت و پدر حجتهاي خدائي از صلب تو نه امام پديد آيند و نهم ايشان قائم آل محمد عليهم السلام است. و شيخ طوسي به سند صحيح روايت كرده است كه حضرت امام حسين عليه السلام دير به سخن آمد روزي حضرت رسول صلي الله عليه و آله آن حضرت را به مسجد برد و در پهلوي خويش بازداشت و تكبير نماز گفت امام حسين عليه السلام خواست موافقت نمايد درست نگفت حضرت از براي او بار ديگر تكبير گفت و او نتوانست باز حضرت مكرر كرد تا آنكه در مرتبة هفتم درست گفت به اين سبب هفت تكبير در افتتاح نماز سنت شد.
*********
و ابن شهر آشوب روايت كرده است كه روزي جبرئيل به خدمت حضرت رسول صلي الله عليه و آله آمد به صورت دحية كلبي و نزد آن حضرت نشسه بود كه ناگاه حسنين عليهماالسلام داخل شدند و چون جبرئيل را گمان دحيه مي‌كردند به نزديك او آمدند و از او هديه مي‌طلبيدند، جبرئيل دستي به سوي آسمان بلند كرد سيبي و بهي و اناري براي ايشان فرود آورد و به ايشان داد. چون آن ميوه‌ها را ديدند شاد گرديدند و نزديك حضرت رسول صلي الله عليه و آله بردند حضرت از ايشان گرفت و بوئيد و به ايشان رد كرد. و فرمود كه به نزد پدر و مادر خويش ببريد و اگر اول به نزد پدر خود ببردي بهتر است. پس آنچه آن حضرت فرموده بود به عمل آوردند و به نزد پدر و مادر خويش ماندند تا رسول خدا صلي الله عليه و آله نزد ايشان رفت و همگي از آن ميوه‌ها تناول كردند و هرچه مي‌خوردند به حال اول برمي‌گشت و چيزي از آن كم نمي‌شد و آن ميوه‌ها به حال خود بود تا گاهي كه حضرت رسول «ص» از دنيا رفت و باز آنها نزد اهلبيت بود و تغييري در آنها بهم نرسيد تا آنكه حضرت فاطمه عليهاالسلام رحلت فرمود پس انار برطرف شد و چون حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام شهيد شد به برطرف شد و سيب ماند آن سيب را حضرت امام حسن عليه السلام داشت تا آنكه به زهر شهيد شد و آسيبي به آن سيب نرسيد، بعد از آن نزد امام حسين عليه السلام بود.
*********
حضرت امام زين العابدين عليه السلام فرمود وقتي كه پدرم در صحراي كربلا محصور اهل جور و جفا بود آن سيب را در دست داشت و هرگاه كه تشنگي بر او غالب مي‌شد آنرا مي‌بوئيد تا تشنگي آن حضرت تخفيف مي‌يافت چون تشنگي بسيار بر آن حضرت غالب شد و دست از حيوه خود برداشت دندان بر آن سيب فرو برد چون شهيد شد هر چند آن سيب را طلب كردند نيافتند، پس آن حضرت فرمود كه من بوي آن سيب را از مرقد مطهر پدرم مي‌شنوم گاهي كه به زيارت او مي‌روم و هر كه شيعيان مخلص ما در وقت سحر به زيارت آن مرقد معطر برود بوي سيب را از آن ضريح منور مي‌شنود.
و از امالي مفيد نيشابوري مرويست كه حضرت امام رضا عليه السلام فرمود: برهنه مانده بود حضرت امام حسن و امام حسين عليهاالسلام و نزديك عيد بود پس حسنين عليهاالسلام به مادر خويش فاطمه عليهاالسلام گفتند اي مادر كودكان مدينه به جهت عيد خود را آرايش و زينت كرده‌اند پس چرا تو ما را به لباس آرايش نمي‌كني و حال آنكه ما برهنه‌ايم چنانكه مي‌بيني حضرت فاطمه عليهاالسلام فرمود اي نور ديدگان من همانا جامه‌هاي شما نزد خياط است هرگاه دوخت و آوَرد، آرايش مي كنم شما را به آن روز عيد و مي‌خواست به اين سخن خوشدل كند ايشان را، پس شب عيد شد ديگر باره اعاده كردند كلام پيش را، گفتند امشب شب عيد است پس چه شد جامه‌هاي ما؟ حضرت فاطمه گريست از حال ترحّم بر حال كودكان و فرمود اي نور ديدگان خوشدل باشيد هرگاه خياط آورد جامه‌ها را زينت مي‌كنم شما را به آن انشاءالله، پس چون پاسي از شب گذشت ناگاه كوبيد در خانه را كوبنده‌اي فاطمه عليهاالسلام فرمود كيست؟ صدائي بلند شد كه، اي دختر پيغمبر خدا بگشا در را كه من خياط مي‌باشم جامه‌هاي حسنين (علیه السلام) را آورده‌ام، حضرت فاطمه عليهاالسلام فرمود چون در را گشودم مردي ديدم با هيبت تمام و بوي خوش پس دستار بسته‌اي به من داد و برفت. پس فاطمه عليهاالسلام به خانه آمد گشود آن دستار را ديد در وي بود دو پيراهن و دو ذراعه و دو زير جامه و دو رداء و دو عامه و دو كفش، حضرت فاطمه عليهاالسلام بسي شاد و مسرور شد، پس حسنين عليهاالسلام را بيدار كرد و جامه‌ها را به ايشان پوشانيد پس چون روز عيد شد پيغمبر صلي الله عليه و آله بر ايشان وارد شد و حسنين را برداشت و به سوي مادرشان برد، فرمود اي فاطمه آن خياطي كه جامه‌ها را آورد شناختي؟ عرضه داشت نه به خدا سوگند نشناختم او را و نمي‌دانستم كه من جامه نزد خياط داشته باشم خدا و رسول داناترند به اين مطلب فرمود اي فاطمه آن خياط نبود بلكه او رضوان خازن جنت بوده و جامه‌ها از حلل بهشت بوده، خبر داد مرا جبرئيل از نزد پروردگار جهانيان.
*********
و قريب به اين حديث است خبري كه در منتخب روايت شده كه روز عيد حسنين عليهاالسلام به حضور مبارك رسول خدا صلي الله عليه و آله آمدند و لباس نو خواستند جبرئيل جامه‌هاي دوختة سفيد براي ايشان آورد و حسنين (علیه السلام) خواهش لباس رنگين نمودند. رسول خدا صلي الله عليه و آله طشت آورد و حضرت جبرئيل آب ريخت حضرت مجتبي عليه السلام خواهش رنگ سبز نمود و حضرت سيدالشهداء عليه السلام خواهش رنگ سرخ نمود و جبرئيل گريه كرد و اخبار داد رسول خدا صلي الله عليه و آله را به شهادت آن دو سبط و اينكه حسن (علیه السلام) به زهر شهيد مي‌شود و بدن مباركش سبز شود و حضرت امام حسين (علیه السلام) آغشته به خون شهيد بود.
عياشي و غير او روايت كرده‌اند كه روزي امام حسن عليه السلام به جمعي از مساكين گذشت كه عباهاي خود را افكنده بودند و نان خشكي در پيش داشتند و مي خوردند چون حضرت را ديدند او را دعوت كردند حضرت از اسب خويش فرود آمد و فرمود: خداوند متكبران را دوست نمي‌دارد و نزد ايشان نشست و با ايشان تناول فرمود، پس به ايشان فرمود كه من چون دعوت شما را اجابت كردم شما نيز اجابت من كنيد و ايشان را به خانه برد و به جارية خويش فرمود كه هر چه براي مهمانان عزيز ذخيره كرده‌اي حاضر ساز و ايشان را ضيافت كرد و انعامات و نوازش كرده و روانه فرمود.
*********
و از وجود و سخاي آن حضرت روايت شده كه مرد عربي به مدينه آمد و پرسيد كه كريمترين مردم كيست؟ گفتند حسين بن علي عليه السلام، پس به جستجوي آن حضرت شد تا داخل مسجد شد ديد كه آن حضرت در نماز ايستاده پس شعري چند در مدح و سخاوت آن حضرت خواند. چون حضرت از نماز فارغ شد فرمود كه اي قنبر آيا از مال حجاز چيزي به جاي مانده است؟ عرض كرد بلي چهار هزار دينار فرمود حاضر كن كه مردي كه احق است از ما به تصرف در آن حاضر گشته، پس به خانه رفت و رداي خود را كه از برد بود از تن بيرون كرد و آن دنانير را در برد پيچيد و پشت در ايستاد و از شرم روي اعرابي از قلت زر از شكاف در دست خود را بيرون كرد و آن زرها را به اعرابي عطا فرمود و شعري چند در عذرخواهي از اعرابي خواند اعرابي آن زرها را بگرفت و سخت بگريست، حضرت فرمود اي اعرابي گويا كم شمردي عطاي ما را كه مي‌گريي، عرض كرد بر اين ميگريم كه دست با اين وجود و سخا چگونه در ميان خاك خواهد شد. و مثل اين حكايت را از حضرت اما حسين عليه السلام نيز روايت كرده‌اند.
مؤلف گويد كه: بسياري از فضائل است كه گاهي از امام حسن عليه السلام روايت مي‌شود و گاهي از امام حسين عليه السلام و اين ناشي از شباهت آن دو بزرگوار است در نام كه اگر ضبط نشود تصحيف و اشتباه مي‌شود.
*********
و در بعضي از كتب منقولست از عصام بن المصطلق شامي كه گفت داخل شدم در مدينة‌ معظمه پس چون ديدم حسين بن علي عليه السلام را پس تعجب آورد مرا، روش نيكو و منظر پاكيزة او، پس حسد مرا واداشت كه ظاهر كنم آن بغض و عداوتي را كه در سينه داشتم از پدر او، پس نزديك او شدم و گفتم توئي پسر ابوتراب؟ (مؤلف گويد كه اهل شام از اميرالمؤمنين عليه السلام به ابوتراب تعبير مي كردند و گمان مي‌كردند كه تنقيص آن جناب مي‌كنند باين لفظ و حال آنكه هر وقت ابوتراب مي‌گفتند گويا حلي و حلل به آن حضرت مي‌پوشانيدند). بالجمله عصام گفت: گفتم به امام حسين (علیه السلام) توئي پسر ابوتراب؟ فرمود بلي. قال فَبالَغْتُ في شَتْمِهِ وِ شَتْم آبيِه
يعني هر چه توانستم دشنام و ناسزا به آن حضرت گفتم.
فَنَظَرَ اِلَيَّ نَظْرهَ عاطِفٍ رًؤُفٍ
پس نظري از روي عطوفت و مهرباني بر من كرد و فرمود:
اعوذ باللهِ مِنَ الشَيْطانِ الرَّجيم بِسْم اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ خُذِ الْعَفْوَ وَ اْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ اَعْرِضُ عَنِ الْجاهِليَ الآيات الي قوله ثُمَّ لايقصرُونَ.
و اين آيات اشارتست مكارم اخلاق كه حق تعالي پيغمبرش را به آن تأديب فرمود از جمله آنكه از خلاق مردم اكتفا كند و متوقع زيادتر نباشد و بد را به بدي مكافات ندهد و از نادانان رو بگرداند و در مقام وسوسة شيطان پناه به خدا گيرد.
ثُمَّ قالَ: خَفّضْ عَلَيْكَ اِسْتَغْفِرِ اللهِ لي وِلَكَ.
پس فرمود به من آهسته كن و سبك و آسان كن كار را بر خود، طلب آمرزش كن از خدا براي من و براي خودت، همانا اگر طلب ياري كني از ما تو را ياري كنم و اگر عطا طلب كني ترا عطا كنم و اگر طلب ارشاد كني تو را ارشاد كنم. عصام گفت: من از گفته و تقصير خود پشيمان شدم و آن حضرت به فراست يافت پشيماني مرا فرمود:
لاتَثْريبَ عَلَيْكُمْ الْيَوْمَ يَغْفِرُاللهُ لَكُمْ وَ هُوَ اَرْحَمْ الرّاحِمينَ.
*********
و اين آيه شريفه از زبان حضرت يوسف پيغمبر است به برادران خود كه در مقام عفو از آنها فرمود كه عتاب و ملامتي نيست بر شما، بيامرزد خداوند شماها را و اوست ارحم الراحمين. پس آن جناب فرمود به من كه اهل شامي تو؟ گفتم بلي فرمود شِنْشِنَه اعرفها مِنْ اخزم و اين مثلي است كه حضرت به آن تمثيل جست حاصل اينكه اين دشنام و ناسزا گفتن به ما، عادت و خوئيست در اهل شام كه معاويه در ميان آنها سنت كرده پس فرمود: حيّانا الله وً ايّاكَ هر حاجتي كه داري به نحو انبساط و گشاده روئي حاجت خود را از ما بخواه كه مي‌يابي مرا در نزد افضل ظن خود به من انشاء الله تعالي.
عصام گفت از اين اخلاق شريفة آن حضرت در مقابل آن جسارتها و دشنامها كه از من سر زد چنان زمين بر من تنگ شد كه دوست داشتم به زمين فرو بروم، لاجرم از نزد آن حضرت آهسته بيرون شدم در حالي كه پناه به مردم مي‌بردم به نحوي كه آن جناب ملتفت من نشود لكن بعد از آن مجلس نبود نزد من شخصي دوست‌تر از آن حضرت و از پدرش.
از مقتل خوارزمي و جامع الاخبار روايت شده است كه مردي اعرابي به خدمت امام حسين عليه السلام آمد و گفت يابن رسول الله ضامن شده‌ام اداي ديت كامله را و اداي آن را قادر نيستم لاجرم با خود گفتم كه بايد سوال كرد از كريم‌ترين مرد و كسي كريمتر از اهل بيت رسالت صلوات الله عليهم اجمعين گمان ندارم. حضرت فرمود: يا اخا العرب من سه مسئله از تو مي‌پرسم اگر يكي را جواب گفتي ثلث آن مال را به تو عطا مي‌كنم و اگر دو سوال را جواب دادي دو ثلث مال خواهي گرفت و اگر هر سه را جواب گفتي تمام آن مال را عطا خواهم كرد، اعرابي گفت يابن رسول الله چگونه روا باشد كه مثل تو كسي كه از اهل علم و شرفي از اين فدوي كه يك عرب بدوي بيش نيستم سوال كند؟ حضرت فرمود كه از جدم رسول خدا صلي الله عليه و‌ آله شنيدم كه فرمود: اَلمَعرُوف بِقَدرِ الْمَعرِفَه باب معروف و موهبت به اندازة معرفت بروي مردم گشاده بايد داشت، اعرابي عرض كرد هر چه خواهي سوال كن اگر دانم جواب مي‌گويم و اگرنه از حضرت شما فرا مي‌گيرم ولا قُوّه اِلاّ بِالله.
حضرت فرمود كه افضل اعمال چيست؟ گفت: ايمان به خداوند تعالي. فرمود چه چيز مردم را از مهالك نجات مي‌دهد؟ عرض كرد توكل و اعتماد بر حق تعالي. فرمود زينت آدمي در چه چيز است؟ اعرابي گفت: علمي كه به آن عمل باشد. فرمود كه اگر بدين شرف دست نيابد؟ عرض كرد مالي كه با مروت و جوانمردي باشد. فرمود كه اگر اين را نداشته باشد؟ گفت فقر و پريشاني كه با آن صبر و شكيبائي باشد. فرمود اگر اينرا نيز نداشته باشد؟ اعرابي گفت كه صاعقه‌اي از آسمان فرود بيايد و او را بسوزاند كه او اهليت غير اين ندارد.
پس حضرت خنديد و كيسه‌اي كه هزار دينار زر سرخ داشت نزد او افكند و انگشتري عطا كرد او را كه نگين آن دويست درهم قيمت داشت و فرمود كه به اين زرها ذمة خود را بري كن و اين خاتم را در نفقة خود صرف كن.
اعرابي آن زرها را برداشت و اين آيه مباركه را تلاوت كرد:
اَللهُ اَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَه.
*********
و ابن شهر آشوب روايت كرده كه چون امام حسين عليه السلام شهيد شد بر پشت مبارك آن حضرت پينه‌ها ديدند از حضرت امام زين العابدين عليه السلام پرسيدند كه اين چه اثر است؟ فرمود از بس كه انبانهاي طعام و ديگر اشياء چندان بر پشت مبارك كشيد و به خانة زنهاي بيوه و كودكان يتيم و فقراء و مساكين رسانيد اين پينه‌ها پديد گشت. و از زهد و عبادت آن حضرت روايت شده است كه بيست و پنج حج پياده به جاي آورد و شتران و محملها از عقب او مي‌كشيدند و روزي به آن حضرت گفتند كه چه بسيار از پروردگار خود ترساني؟ فرمود كه از عذاب قيامت ايمن نيست مگر آنكه در دنيا از خدا بترسد.
و سيد شريف زاهد ابوعبدالله محمدَ بن علي بن الحسن ابن عبدالرحمن علوي حسيني در كتاب تغازي روايت كرده از ابوحازم اعرج كه گفت حضرت امام حسين عليه السلام تعظيم مي‌كرد امام حسين عليه السلام را چنانكه گويا آن حضرت بزرگتر است از امام حسن عليه السلام. و از ابن عباس روايت كرده كه گفت سبب آنرا مي‌پرسيدم از امام حسن عليه السلام؟ فرمود كه از امام حسين عليه السلام هيبت مي‌برم مانند هيبت اميرالمؤمنين عليه السلام، و ابن عباس گفته كه امام حسن عليه السلام با ما در مجلس نشسته بود هرگاه كه امام حسين عليه السلام مي‌آمد در آن مجلس حالش را تغيير مي‌داد به جهت احترام امام حسين عليه السلام.
*********
و به تحقيق بود حسين بن علي عليه السلام زاهد در دنيا در زمان كودكي و صغر سن و ابتداء امرش و استقبال جوانيش، مي‌خورد با اميرالمؤمنين عليه السلام از قوت مخصوص او، و شركت و همراهي مي‌كرد با آن حضرت در ضيق و تنگي و صبر آن حضرت و نمازش نزديك به نماز آن حضرت بود و خداوند قرار داده بود امام حسن و امام حسين عليهاالسلام را قدوه و مقتداي امت، لكن فرق گذاشته بود مابين ارادة آنها تا اقتدا كنند مردم به آن دو بزرگوار پس اگر هر دو به يك نحو و يك روش بودند مردم در ضيق واقع مي‌شدند. روايت شده از مسروق كه گفت: وارد شدم روز عرفه بر حسين بن علي عليه السلام و قدح‌هاي سويق مقابل آن حضرت و اصحابش گذاشته شده بود و قرآنها در كنار ايشان بود يعني روزه بودند و مشغول خواندن قرآن بودند، و منتظر افطار بودند كه به آن سويق افطار نمايند پس مسئله‌اي چند از آن حضرت پرسيدم جواب فرمود آنگاه از خدمتش بيرون شدم پس از آن حضرت امام حسن عليه السلام رفتم ديدم مردم خدمت آن جناب مي‌رسند و خوانهاي طعام موجود و بر آنها طعام مهيا است و مردم از آنها مي‌خورند و با خود مي‌برند، من چون چنين ديدم متغير شدم حضرت مرا ديد كه حالم تغيير كرده پرسيد اي مسروق چرا طعام نمي‌خوري؟ گفتم اي آقا من روزه دارم و چيزي را متذكر شدم فرمود بگو آنچه در نظرت آمده، گفتم پناه مي‌برم به خدا از آنكه شما يعني تو و برادرت اختلاف پيدا كنيد، داخل شدم بر حسين عليه السلام ديدم روزه است و منتظر افطار است و خدمت شما رسيدم شما را به اين حال مي‌بينم! حضرت چون اين را شنيد مرا به سينه چسبانيد فرمود يابن الاشرس ندانستي كه خداوند تعالي ما را دو مقتداي امت قرار داد، مرا قرار داد مقتداي افطار كنندگان از شما، و برادرم را مقتداي روزه‌داران شما تا در وسعت بوده باشيد.
و روايت شده كه حضرت امام حسين عليه السلام در صورت و سيرت شبيه‌ترين مردم بود. به حضرت رسالت صلي الله عليه و آله و در شبهاي تار نور از جبين مبين و پائين گردن آن حضرت ساطع بود و مردم آن حضرت را به آن نور مي‌شناختند.
*********
و در مناقب ابن شهر آشوب و ديگر كتب روايت شده كه حضرت فاطمه عليهاالسلام حسنين عليهماالسلام را به خدمت حضرت رسول «ص» آورد و عرض كرد يا رسول الله اين دو فرزند را عطائي و ميراثي بذل فرما، فرمود هيبت و سيادت خود را با حسن گذاشتم و شجاعت وجود خود را به حسين عطا كردم، عرض كرد راضي شدم. و به روايتي فرمود حسن را هيبت و حلم دادم و حسين را وجود و رحمت.
و ابن طاوس از حذيفه روايت كرده است كه گفت شنيدم از حضرت حسن عليه السلام در زمان حضرت رسالت صلي الله عليه و آله در حالتي كه امام حسين عليه السلام كودك بود كه مي‌فرمود به خدا سوگند جمع خواهند شد براي ريختن خون من طاغيان بني اميه و سركردة ايشان عمر بن سعد خواهد بود، گفتم كه حضرت رسالت صلي الله عليه و آله ترا به اين مطلب خبر داده است فرمود كه نه پس من رفتم به خدمت رسول صلي الله عليه و آله و سخن آن حضرت را نقل كردم حضرت فرمود كه علم او علم من است. و ابن شهر آشوب از حضرت علي بن الحسين عليهماالسلام روايت كرده است كه فرمود در خدمت پدرم به جانب عراق بيرون شديم و در هيچ منزلي فرود نيامد و از آنجا كوچ نكرد مگر اينكه ياد مي كرد يحيي بن زكريا (علیه السلام) را و روزي فرمود كه از خواري و پستي دنيا است كه سر يحيي (علیه السلام) را براي زن زانيه از زناكاران بني اسرائيل به هديه فرستادند.
*********
و در احاديث معتبره از طريق خاصه و عامه روايت شده است كه بسيار بود كه حضرت فاطمه عليهماالسلام در خواب بود و حضرت امام حسين عليه السلام در گهواره مي‌گريست و جبرئيل گهواره آن حضرت را مي‌جنباند و با او سخن مي‌گفت و او را ساكت مي‌گردانيد چون فاطمه عليهماالسلام بيدار مي‌شد مي‌ديد كه گهواره حسين (علیه السلام) مي‌جنبد و كسي با او سخن مي‌گويد و لكن شخصي نمايان نيست چون از حضرت رسالت مي‌پرسيد مي‌فرمود او جبرئيل است
امتياز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6
+ نوشته شده در پنجشنبه 1 دی 1390ساعت 23:14 توسط محمد جوادعسگری | تعداد بازديد : 252 | |


پير مرد تهي دست، زندگي را در نهايت فقر و تنگدستي مي گذراند و با سائلي براي زن و فرزندانش قوت و غذائي ناچيز فراهم مي کرد. از قضا يک روز که به آسياب رفته بود، دهقان مقداري گندم در دامن لباس اش ريخت و پيرمرد گوشه هاي آن را به هم گره زد و در همان حالي که به خانه بر مي گشت با پروردگار از مشکلات خود سخن مي گفت و براي گشايش آنها فرج مي طلبيد و تکرار مي کرد: اي گشاينده گره هاي ناگشوده عنايتي فرما و گره اي از گره هاي زندگي ما بگشاي. پير مرد در حالي که اين دعا را با خود زمزمه مي کرد و مي رفت، يکباره يک گره از گره هاي دامنش گشوده شد و گندم ها به زمين ريخت او به شدت ناراحت شد و رو به خدا کرد و گفت:
من تو را کي گفتم اي يار عزيز / کاين کره بگشاي و گندم را بريز / آن گره را چون نيارستي گشود/ اين گره بگشوندنت ديگر چه بود
پير مرد نشست تا گندم هاي به زمين ريخته را جمع کند ولي در کمال ناباوري ديد دانه هاي گندم روي همياني از زر ريخته است. پس متوجه فضل و رحمت خداوندي شد و متواضعانه به سجده افتاد و از خدا طلب بخشش نمود.شما در مسئوليتي که به عهده داريد تا پايان تلاش کنيد و هنگامي که برخي کارها، به رغم تلاش مشا ثمره اي نداد، به خداوند توکل نمائيد و براي گشايش کارها، از درگاهش طلب ياري نماييد که او پروردگاري مهربان است.
تو مبين اندر درختي يا به چاه/ تو مرا بين که منم مفتاح راه ( مولانا)
رنسانس انساني
آيا مي توان فضايي فراهم ساخت تا کارکنان با احساس مسئوليتي برخاسته از درون برانگيخته شوند؟ به طوري که تلاش کنند زندگي خود را از طريق کارشان وبا ساختن جامعه اي بهتر ارتقا ببخشند. البته شما به عنوان يک مسئول به تنهائي قادر به ايجاد اين فرهنگ عمومي نخواهيد شد. وليکن آنهائي که موفق به انجام اين کار شده اند دشواري ها را صبورانه تحمل کرده اند تا آرامش و خوشبختي رفاه در جامعه تحقق يابد. نشان و مشخصه اين فرهيختگان اين است که کار کردن را با هدف انجام تکليف و مسئوليت ملي بر عهده ي خود و همه ي کارکنان دانسته و هرگز صرفا به ديده ي اسباب کسب درآمد و رفع تکليف با آن برخورد نمي کنند.     لوپز در خطاب به کارکنان خود ميگفت:در جامعه هيچ گناهي بزرگ تر از اين نيست که کمتر از حد قدرتمان کار کنيم ما با کم کاري خود به طبقات پايين جامعه ضرر مي زنيم چون توليدات داخلي کم مي شود و طبقان پايين جامعه به سختي اجناس مورد نيازشان دسترسي پيدا مي کنند. او معتقد بود: در کار نياز به سخت کوشي مرگبار نيست; اما بايد حداکثر نيروي خود را براي جامعه به کار بگيريم و در دنيايي که نيمي از انسان ها غذاي کافي براي خوردن ندارند، با اتلاف وقت، اترژي را هدر ندهيم.چه سخت است انسان بميرد در حالي که هيچ خدمتي به کشورش انجام نداده باشد
امتياز : 3 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6
+ نوشته شده در پنجشنبه 1 دی 1390ساعت 23:04 توسط محمد جوادعسگری | تعداد بازديد : 217 | |

سمت راست جاده ای که از سه راه طالقانی (پشت تل سپاه) به روستای دوان می رود، در فاصله حدوداً 1 کیلومتری شهر و در پشت پادگان آموزشی ارتش ساختمانی متروک دیده می شود که روزگارانی در میان هلهله و شادی مردم برپا گردیده. این ساختمان تاسیساتی است که برروی اولین چاه آب مدرن و مکانیزه کازرون موسوم به آب "بهجت آباد"  بنا گردیده است.

این چاه نزدیک به 55 سال پیش توسط پیمانکاران خارجی طرف قرارداد با شهرداری ‌(1) با ماشین آلات مدرن آن زمان حفر گردیده و سالیان سال بخش عمده ای از آب شرب لوله کشی شهر را تامین می نموده است. این چاه در سالهای اخیر نیز آب مراکز نظامی مجاور خود را تامین می کرد تا چند سال قبل که به دلایلی که بر نگارنده مشخص نیست، بهره برداری از آن متوقف گردیده و متروکه شده است.

وجه تسمیه این چاه از نام مرحوم حاج شیخ عبداللطیف بحرانی ملقب به بهجت العلما است و دلیل این نام گذاری از آن رو می باشد که شرکت پیمانکار جهت حفر چاه های آب، نقاطی را توسط کارشناسان خود در حاشیه رشته کوه شمالی کازرون ( احتمالا حد فاصل پارک پیروز و چاه شماره 1 تا محدوده هایی از جاده فعلی دوان که آب بهجت آباد در آنجا قرار دارد) مشخص کرده اما حفاری در آن نقاط به دلیل استقرار در کوهپایه با مشکل مواجه و مته ها به رگه های سخت سنگ برخورد می نموده اند و عملیات حفر چاه ناموفق می ماند و متوقف می گردد. تا حدی که امید مردم برای دستیابی به آب شرب از این طریق به ناامیدی و یأس می انجامد. نهایتاً در میان نقاط باقیمانده، بنا به درخواست مسئولین وقت شهر که به گفته بستگان ایشان مقامات نظامی بوده اند، مرحوم بهجت العلما استخاره نموده و محل این چاه در استخاره ایشان خوب می افتد و ایشان در محل آن نماز گذارده و دعا می نماید و از خداوند طلب یاری می نماید و کلنگ حفاری این چاه توسط ایشان به زمین زده می شود. سپس عملیات حفاری چاه با دستگاههای آن زمان آغاز می گردد که به گفته بسیاری از میانسالان، صدای دستگاههای حفاری تا شهر به گوش می رسیده است.

با اعلام اینکه عملیات حفر چاه به مراحل امیدوار کننده رسیده و گل مرطوب از چاه استخراج می گردد، سیل مردم با شادمانی و کِل و هلهله به آنجا سرازیر می شود و چندین شبانه روز آنجا چادر زده و به شادمانی و دعا و جشن و شادمانی و نذر و خیرات و قربانی می پردازند و شیرینی و شربت بخش می نمایند تا اینکه سرانجام چاه به آب می رسد و شادی مردم به اوج خود و تا مدتی به جشن و پایکوبی و هلهله و همچنین شکرگذاری و قربانی و خیرات می پردازند. مردم به نشانه قدردانی و به پاس کرامات شیخ بحرانی، نام این چاه را " بهجت آباد" به معنای آنکه به واسطه بهجت العلما آباد گردیده می نامند و از آن پس رسما به این نام شهرت می یابد. بر روی این چاه همچنین تاسیساتی استقرار می یابد و تلمبه خانه ای ساخته می شود تا توسط یک دستگاه تلمبه دیزلی و شناور، آب این چاه به شهر پمپاژ گردد. بعدها با احداث چاههای جدید در حاشیه رشته کوه شمالی (موسوم به کوه شیخ امین الدین) که امروزه به بیش از 13 حلقه چاه می رسد، بهره برداری از آب بهجت آباد متوقف می گردد که بعد از انقلاب و در سالهای اخیر این چاه اصطلاحاً برقی شده و با پمپ و شناور برقی آب آن جهت استفاده مراکز نظامی که در مجاورت آن قرار دارد برداشت می شده. از حدود سه یا چهار سال قبل و یا شاید بیشتر هم به علت خشکی یا شاید دلایلی دیگر، بهره برداری از آن متوقف شده و به صورت متروک رها گردیده. امروزه قسمتهایی از تلمبه اولیه چاه با وجو آنکه قطعات متعدد آن به سرقت رفته هنوز باقی است و یادآور شادی های مردم کازرون از به آب رسیدن اولین چاه مکانیزه کازرون می باشد.

نکته جالب در خصوص آب بهجت آباد آن است که  آب این چاه حاوی بیشترین میزان فلوراید در میان تمامی آبهای قابل شرب کشور می باشد که برای سلامتی دندان و جلوگیری از پوسیدگی دندان و لثه بسیار موثر و مفید می باشد. دکتر منوچهر صیونیت در کتاب خود با عنوان " جلوگیری از فساد دندان و لثه" که در سال 1368 به چاپ رسانیده، به بررسی عوامل پوسیدگی دندان و لثه پرداخته و در بخشی از کتاب خود راههای جلوگیری از این فسادها را برشمرده و در میان روشهای عملی به بهره گیری از فلورایدی که در آبهای قابل شرب وجود دارد اشاره نموده است. ایشان در بخشی از کتاب خود، آب های تمامی استانهای کشور و شهرهایی را که میزان فلوراید موجود در آب شرب آنها قابل توجه بوده است را بر اساس آمارها و غلظت سنجی های انجام شده و رسمی کشور در آن زمان مورد مقایسه قرار داده و جالب اینکه طبق آن آبهای کازرون در میان کل آبهای کشور از این حیث دارای رتبه اول و در میان آبهای کازرون، میزان فلوراید آب بهجت آباد از بقیه بیشتر است که به عبارتی بیشترین میزان فلوراید موجود در آب در میان آبهای کشور به آب بهجت آباد اختصاص می یابد.

در صفحه 101 این کتاب که به بررسی میزان فلوراید آبهای استان فارس پرداخته، آبهای با درصد بالا بدین گونه اشاره گردیده که آبهای شرب شیراز دارای 42/0 و 37/0 میلی گرم در لیتر، آب زرقان با 70/0 میلی گرم در لیتر و برای کازرون، آب چاه های جدید شهرداری در حاشیه کوههای شمالی 80/0 میلی گرم در لیتر، آب چاه های جنوب شهرکازرون 80/0 میلی گرم در لیتر، آب چاههای جنوب شرقی کازرون 82/0 میلی گرم در لیتر، آب چشمه ساسان 53/0 میلی گرم در لیتر و آب چاه بهجت آباد 83/0 میلی گرم در لیتر فلوراید دارد که بیشترین میزان در سطح کشور می باشد. البته در این جدول چاه آب خام دوگنبدان بین 91/0 – 67/0 میلی گرم در لیتر و در استان کهکیلویه و بویراحمد آب خام چشمه شهرستان دهدشت دارای 99/0 میلی گرم در لیتر فلوراید می باشد که مولف کتاب در پرانتز این آبها را خام اعلام نموده که احتمالا منظور ایشان تصفیه نشده و غیر قابل شرب بودن این آب ها بوده و خود مؤلف مشخصا با علامت پیکان آب چاه بهجت آباد را در این جدول به عنوان بهترین آب از لحاظ میزان فلوراید در سطح کشور تمیز داده است که این می تواند برای کازرون سرمایه و افتخاری ارزشمند باشد و بی تفاوت بودن نسبت به آن را که منجر به متروکه شدن این مایه حیات گردیده غیر قابل گذشت نماید.


  1- البته تلاشهای نگارنده جهت دسترسی به پرونده حفر این چاه در شهرداری به دلیل گذشت مدت زمان زیاد از تاریخ عملیات آن به نتیجه نرسیده اما جناب آقای مراد مسلمی که از کارزمندان با سابقه شهرداری می باشد جهت پیدا نمودن اسناد آن قول های مساعدی داده که چنانچه به سرانجام رسید جداگانه ارائه می گردد.

امتياز : 3 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6
+ نوشته شده در پنجشنبه 1 دی 1390ساعت 23:02 توسط محمد جوادعسگری | تعداد بازديد : 223 | |

 

ذکر بینه از قرآن برای ارث

آیا چنین پنداشته‏اید که ما را ارثی نیست؟ آیا از دستورات دوران جاهلیت پیروی می‏کنید؟ کیست که از خداوند بهتر حکم کند برای گروهی که باور دارند. آیا نمی‏دانید؟ برای غاصبان فدک مانند خورشید درخشان، واضح است که من دختر پیامبرم و باید از او ارث ببرم.
ای مسلمانان! من باید برای گرفتن ارثم مغلوب شوم؟!

ای پسر ابی قحافه (ابوبکر) آیا در کتاب خداوند آمده که تو از پدرت ارث ببری و من از پدرم نبرم؟! حقا که سخن ناروایی گفته‏ای! آیا عهد کتاب خدا را کنار گذاشته، پشت سرتان انداخته‏اید در آنجا که گوید «و سلیمان از داود ارث برد .

و آنجا که داستان یحیی بن زکریا را بازگو می‏ کند که می‏فرماید« پروردگارا از سوی خودت جانشینی به من ببخش که از من و خاندان یعقوب ارث ببرد و آنجا که می‏فرماید «بعضی از خویشان بر بعضی دیگر در کتاب خدا مقدم هستند»

و نیز آنجا که می‏فرماید «خداوند شما را درباره فرزندانتان سفارش می‏کند که پسر دو برابر دختر ارث ببرد» و یا فرمود «اگر مالی را به‏جای گذارد، به ‏طور شایسته برای پدر و مادر و نزدیکانش وصیت کند و این حقی است بر پرهیزکاران.» .

آیا گمان کرده‏اید که مرا از پدرم نصیبی نیست و ارثی نمی‏برم و اصلا خویشاوندی بین ما نیست؟! آیا برای شما آیه‏ای اختصاصی آمده که پدرم از آن خارج است؟ یا می‏گویید اهل دو ملت مختلف از یکدیگر ارث نمی‏برند و من و پدرم اهل یک ملت و آئین نیستیم؟! آیا شما از پدرم و پسر عمم،علی، به عام و خاص قرآن داناترید؟ پس این شما و این فدک، همچون شتر مهارشده و زین کرده!، یکدیگر را در روز حشر خواهیم دید.

پس چه خوب داوری است خداوند، و چه خوب بزرگ و پیشوایی است محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) ،و چه خوب وعده‏ گاهی است قیامت، که در آن روز نتیجه زیانبار عمل خود را خواهید دید، ولی پشیمانی سودی ندارد و برای هر خبری جایگاهی است و به‏زودی خواهید دانست که بر چه کسی عذاب خوارکننده فرود اٌمده و شکنجه پایدار وارد می‏شود.

احترام به فرزندان رسولخدا

آنگاه فاطمه (علیهاسلام) به سوی انصار نظر افکنده فرمودند: ای گرده جوانمردان و ای بازوان دین و یاران اسلام! این چه چشم‏پوشی و سهل‏انگاری است که در حق من روا می‏دارید و نسبت به ظلمی که به من می‏شود در خواب غفلتید؟! آیا پدرم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نمی‏ فرمود: هر انسانی در فرزندانش حفظ می‏شود؟ (یعنی اگر می‏خواهید جانب کسی را محترم بشمارید بعد از او به فرزندانش احترام کنید.) چه زود این عمل را انجام دادید؟ دست مرا از فدک کوتاه نمودید؟ و برای امری که وقت آن نشده شتابان شدید؟ ای گرده انصار! شما را قدرت و طاقت این هست که خواسته مرا برآورده کنید.

آیا می ‏گویید محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) مرد و رفت و دیگر خبری نیست؟ نه، این امر بزرگی است که شکافش گسترش می‏یابد و رخنه‏اش بازتر می‏گردد و پیوستگی‏هایش از هم می‏گسلد.

و کم کم به قهقرا و جاهلیت برمی‏گردید آری زمین در غیبت او تاریک و ستارگان در مصیبتش گرفته و آرزوها نومید و کوهها فرو هشته و حریم او بی‏ارزش و حرمت او زایل گردید. پس به خدا قسم این است آن بلای بزرگ و مصیبت عظمی که مانندش نیامده و نازل نگشته است.

عمل به قرآن بعداز پیامبر

این کتاب خداست که هر صبح و شام بر در خانه‏های شما فریاد می‏زند و با آواز بلند و تلاوت و فهماندن آن اعلان می‏دارد که انبیاء قبل هم می‏مردند و این حکم الهی و قضاء حتمی بر آنها هم وارد می‏شد؛ آنجا که می‏فرماید: « و ما محمد الارسول. . . » محمد نیست مگر فرستاده‏ای که بیش از او نیز فرستادگانی آمده‏اند و گذشته‏اند.

آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود، شما به دوران جاهلیت گذشته خود برمی‏گردید؟ و هر کس به گذشته خود برگردد، (از دین خارج گردد) هرگز زیانی به خداوند نیاورد و به زودی خداوند پاداش سپاسگزاران را خواهد داد.

طلب یاری از مردم

ای وای از گروه اوس و خزرج! آیا میراث مرا ببلعند در حالی که شما را می‏بینم و صدای شما را می‏شنوم و شما با هم جمع و پیوسته‏اید؟! این درخواست من است که شما را فرا گرفته و این خبردادن من است که شما را شامل شده (و من از شما یاری می‏طلبم.)

شما دارای افراد زیاد و قدرت فراوانی هستید و سلاح جنگی و تجهیزات در دست شماست! درخواست من به شما می‏رسد ولی جواب نمی‏دهید و فریاد من به گوشتان می‏رسد ولی به فریادم نمی‏رسید؛ در حالیکه شما به استقبال دشمن در جنگ‏ها معروفید و شما را به خیر و صلاح می‏شناسند.

شما برگزیدگان و منتخب جامعه‏اید، با اعراب جنگیده‏اید و رنج و تعب بسیاری متحمل شده‏اید.
شما با گروه‏های زیادی درگیر شده‏اید و بدون هیچ ضعفی، شجاعان را دفع کرده‏اید. ما فرار نکردیم و شما هم فرار نکردید. هر چه را که ما امر کردیم پذیرفتید تا به دست ما اهل بیت، سنگ آسیای اسلام به چرخش درآمد و نتایج و بهره‏هایش زیاد شد.

بینی شرک به خاک مالید و طغیان تهمت‏ها فرو نشست و آتش کفر به خاموشی گرایید؛ آشوب فتنه‏ها آرام و نظام دین منسجم گردید. پس شما چرا بعد از روشنی راه بیراهه رفتید و چرا حق را پنهان کردید، بعد از اینکه اٌشکار شده بود و چرا عقب ‏گرد کردید و بعد از ایمان مشرک شدید.

آیا شما با مردمی که پیمان خود را شکسته و برای بیرون کردن پیامبر تصمیم گرفته‏اند، نمی‏جنگید با آنکه آنها اول جنگ را شروع کرده‏اند؟ آیا از آنان می‏ترسید در حالی که خداوند سزاوارتر است که از او بترسید اگر ایمان آورده باشید؟ (یعنی چرا وقتی این گروه غاصب خلافت، پیمان خود را شکستند و به عهدی که درباره امیرالمومنین (علیه السلام) با رسول خدا داشتند وفا نکردند، شما با آنها نمی‏جنگید و از امیرالمومنین دفاع نمی‏کنید؟)

آگاه باشید من شما را چنین می‏بینم که به رفاه ‏طلبی و زندگی راحت متمایل گشته و آن کس که برای زمامداری سزاوار است دور ساخته و به راحتی و آسایش روی آورده و خود را از ضیق و تنگی نجات داده‏اید.

پس آنچه را که فرا گرفته بودید کنار گذاشته و آنچه آشامیدنش آسان بود، بیرون ریختید. پس اگر شما و تمامی کسانی که در روی زمین زندگی می‏کنند کافر شوند،بدانید که خداوند بی‏نیاز و ستوده است.

اتمام حجت با مردم

آگاه باشید آنچه را گفتم با آگاهی نسبت به شما است که شما انگیزه یاری ندارید و نیرنگ و فریب، دلهایتان را فرا گرفته است؛ ولیکن این سخنان خروشی بود که از جان برآمد و آهی بود که از خشم برخاست، کاسه صبر لبریز، و عقده‏های سینه باز و حجت بر شما تمام شد. پس این شما و این شتر خلافت! لجامش را محکم بگیرید و بتازید. اما بدانید پشتش زخمی و پایش لنگ و عار و ننگش همیشگی است. نشان خشم الهی بر آن خورده و عیبش ابدی است.

خلافتی که به آتش برافروخته الهی پیوسته، آتشی که بر دلها احاطه کند؛ در حالی که کلیه اعمال شما در پیش چشم پروردگار است و به زودی ستمگران خواهند دانست که در چه جایگاهی رجوع می‏کنند. من دختر پیامبر شمایم که شما را از عذاب سخت آینده بیم داد. پس هر چه می‏خواهید بکنید. ما هم کار خودمان را می‏کنیم و منتظر باشید که ما هم منتظریم.

امتياز : 3 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6
+ نوشته شده در پنجشنبه 1 دی 1390ساعت 22:56 توسط محمد جوادعسگری | تعداد بازديد : 237 | |

 

احکام اسلام برای هدایت انسانها

وای مردم مسلمان؛ خداوند تبارک و تعالی ایمان را موجب پاکی شما از شرک قرار داد و نماز را برای دوری از تکبر ،و زکات را باعث طهارت روح و فزونی در روزی ،و روزه را برای پایداری اخلاص ،و حج را موجب استواری دین ،و عدل را برای تقویت دلها، و پیروی از ما اهل بیت را موجب نظم ملتها، و پیشوائی ما را برای امان از تفرقه ،و جهاد را موجب عزت اسلام، متین کرد .

و چنین مقدر فرمود که صبر موجب استحقاق پاداش ،و امر به معروف مصلحت اندیشی برای همگان ،و نیکی به پدر و مادر سپری از خشم پروردگار، و صله رحم موجب زیاد شدن عمر،و قصاص موجب جلوگیری از خونریزی‏ها گردد ،و وفای به نذر سبب بخشش باشد ،و و کامل کردن ترازوها موجب عدم زیان ،و نهی از آشامیدن شراب برای پاکی از پلیدی، و دوری از تهمت ناروای جنسی پرده‏ای برای جلوگیری از لعن، و ترک دزدی موجب حفظ عفت جامعه شود.

و خداوند شرک را حرام فرمود تا در ربوبیت او اخلاص باشد؛« فاتقوالله حق تقاته» پس آنگونه که شایسته است تقوای الهی را پیشه خود کنید و جز در حال مسلمانی از دنیا نروید و در اوامر و نواهی الهی اطاعت کنید زیرا فقط بندگان عالم از خداوند خوف دارند.
سپس فاطمه (علیهاسلام) فرمود: «ایهاالناس! بدانید من فاطمه‏ام و پدرم محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است. آنچه را که می‏گویم از اول تا به آخر صحیح است. نه سخن بیهوده می‏گویم و نه کار ناروا انجام می‏دهم.

معرفی نسب خویش و علی علیه السلام با پیامبر

من دختر آن پیامبرم که خداوند درباره‏اش فرمود: « فرستاده‏ای از جانب من به سوی شما آمده که زحمت‏های شما بر او گران است و نسبت به اصلاح شما حریص است و با مؤمنین رؤوف و مهربان. اگر نسب او را بشناسید می‏دانید که او فقط پدر من است نه هیچ‏یک از زنان شما و اوست برادر امیرالمؤمنین علی علیه السلام نه هیچیک از مردان شما و چه خوب است منسوب بودن به آن حضرت که درود خداوندی بر او و خاندانش باد.

نجات از گمراهی و شرک با رسالت پیامبر

آن حضرت رسالت خویش را ابلاغ و اندرزهای خود را انجام داد. از هر مرتبه‏ای از شرک دور بود و رمق مشرکین را گرفت و با حکمت و پند نیکو، ایشان را به راه پروردگارش دعوت فرمود؛ بتها را شکست و گردن ‏فرازان را سرکوب کرد تا شکست خوردند و گریختند. کم‏‎کم ظلمتها رفت و صبح هدایت دمید و حق روشن شد و زعیم دین لب گشود و های و هوی شیطان فرو نشست.

فرومایگان منافق نابود شدند و گره‏های کفر و پراکندگی گشوده شد و کلمه اخلاص (لا اله الا الله) در زبانها پیچید در حالی که شما بر لب پرتگاه گودال جهنم بودید.

و شما از شدت ضعف جرعه هر آشامنده و طعمه هر خورنده و آتش گیره هر شتابانی بودید و همه بر سر شما قدم می‏گذاشتند و شما را له می‏کردند آب گندیده می‏خوردید و غذای شما گوشت خشک شده و برگ درختان بود، با حالتی ذلیل همیشه در ترس بودید که مبادا اطرافیان بریزند و شما را به یک حمله بربایند.

نقش علی علیه السلام در رسالت پیامبر

پس خدای تبارک و تعالی را به پدرم محمد (صلی الله و علیه و آله و سلم )از آن وضع اسفبار نجات داد و بعد از همه مقدمات و بعد از آنکه گرفتار مردم قوی و گرگان عرب و طاغیان اهل کتاب شدید، خداوند هر آتشی را که بر افروختند خاموش کرد و هر گاه شیطانی سربلند می‏کرد و متجاوزی چون مار، اجتماع مسلمین را تهدید به مرگ می‏کرد، آن حضرت برادرش علی امیرالمومنین (علیه السلام) را به کام آنها می‏فرستاد و علی علیه السلام هم دست از آنها برنمی‏داشت مگر اینکه آنان را گوشمالی داده شراره آتش آنان را خاموش می‏کرد.

آری؛ علی در راه خدا رنج‏ها دیده و تلاشها نموده است. به رسول خدا نزدیک و نسبت به اولیاء خدا سرور بود. آستین همت را بالا زده، خیرخواه و کوشا و رنج ‏دیده و زحمتکش بود در حالیکه شما در آسایش و رفاه بسر می‏بردید و به فکر خود بودید.

از نعمت‏ها بهره‏ مند و آسوده و بی‏خیال در کمین ما نشسته بودید که اوضاع چگونه می‏چرخد و گوش بزنگ اخبار بودید. در وقت استراحت زودتر از دیگران بر زمین می‏نشستید و در موقع جنگ پا به فرار می‏گذاشتید.

غصب ولایت علی علیه السلام

پس هنگامی که خداوند برای پیامبرش، خانه پیامبران و جایگاه برگزیده برگزیدگانش را انتخاب کرد در بین شما کینه و نفاق آشکار و جامه دین فرسوده گشت، افراد گمراه خموش به نطق آمدند و فرومایگان پست به صحنه درآمده، سرکردگان تبهکار نعره کشیدند و در میدانها جولان دادند.

شیطان سرش را از گریبان برآورد و شما را به سوی خود فرا خواند و شما را اجابت کننده دعوت خود یافت که گول او را خورده‏اید. سپس در آزمایش خود، شما را بی‏وزن و ناچیز دید و چون تحریکتان کرد و به خشم آمدید و بر غیر شتر خود داغ زدید (شتر دیگران را به نام خودتان غصب کردید) و به آبشخور دیگری وارد شدید! بله.

هنوز چیزی از رحلت رسول خدا نگذشته بود و زخم و جراحت فقدان او هنوز به هم نیامده و بهبود نیافته بود، بلکه هنوز جسد رسول خدا دفن نشده بود که شما از ترس اینکه فتنه‏ای به پا شود شتاب کردید و خلافت را ربودید. آگاه باشید که با این عمل در فتنه و آشوب سقوط کرده و جهنم را که بر کافران احاطه دارد برای خود برگزیدید.
امتياز : 3 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6
+ نوشته شده در پنجشنبه 1 دی 1390ساعت 22:54 توسط محمد جوادعسگری | تعداد بازديد : 273 | |

 

حمد و سپاس الهی

حضرت لحظه‏ای مکث کردند تا هم همه جمعیت فرو نشست و سر و صداها خاموش شد. سپس کلام خود را با حمد و سپاس الهی و درود بر پیامبر خدا آغاز کرد. از شنیدن صدای فاطمه دوباره مردم به گریه افتادند. بعد از سکوت و آرامش فاطمه (علیهاسلام) کلام خود را چنین آغاز فرمود: خداوند را سپاس برآنچه نعمت داد و به قلب‏ها الهام فرمود؛ و مدح و ستایش برای خدایی که به نعمت‏های عامه‏اش قبل از استحقاق ابتدا کرد و هرگونه نعمتی را ارزانی داشت و یکی پس از دیگری بر ما فرو ریخت نعمتهایی که از شماره بیرون است و جزای آنها را هرگز نتوان داد و نهایتش را نتوان فهمید.

انسانها را ترغیب فرمود که شکر او را به جای آورند تا او نعمت‏هایش را فزونی بخشد و پی در پی عطا کند و از آنها طلب حمد و سپاس کرد تا نعمتهایش را بر آنها بریزد و آنها دوباره همانند آن نعمتها را از او درخواست کنند.

گواهی به وحدانیت الهی

و اشهد ان لا اله الا الله و گواهی می‏دهم که معبودی جز الله نیست، خدایی یگانه و بی‏شریک، و این کلمه توحید کلمه‏ای است که نتیجه‏اش اخلاص است و در قلبها ریشه دارد توحید در فطرت انسان نهاده شده و هر کس به آن اندیشید آنرا با عقلش مطابق دانست. توحید نظری و استدلالی.

خدایی که چشم‏ها توان دیدنش را و زبانها توان وصفش را و خیالات توان چگونگی‏اش را ندارند.

او همه چیز را از هیچ پدید آورد و برای آفرینش آنها الگو و نمونه‏ای نداشت؛ بلکه آنها را به قدرتش آفرید و به اراده‏اش خلق کرد بدون اینکه به آنها نیازی داشته باشد یا از آنها فایده‏ای ببرد؛ و این نبود مگر اینکه حکمتش را پایدار کند و بر طاعتش آگاهی دهد، قدرتش را اظهار کند و مردم را بنده خود گرداند و دعوتش را گرامی دارد.
و سپس بر طاعت خود ثواب و بر معصیتش عقاب نهاد تا بندگان را از خشم خود باز دارد و به سوی بهشت فرا خواند.

گواهی به رسالت محمد صلی الله علیه و آله

و اشهد ان ابی محمدا عبده و رسوله و گواهی می‏دهم که پدرم محمد (صلی الله علیه و آله) و سلم بنده و رسول خداست و خداوند او را برگزید قبل از اینکه به او ماموریت دهد و او را نام نهاد قبل از آنکه او را در ظاهر پدید آورد و او را انتخاب کرد قبل از اینکه پیامبرش کند؛ چه، آفریدگان در علم غیب خدا مستور و در پرده ترسها نگه داشته شده و با عدم، دست به گریبانند و خداوند پی‏آمد کارها را می‏داند و بر رویدادهای روزگار احاطه دارد و به جایگاه کارهای شدنی آشناست.

خداوند رسولش را فرستاد تا فرمان خود را تمام و کامل کند و اراده حتمی‏اش را در مورد اجرای احکامش ظاهر سازد و تقدیرات قطعی‏اش را نافذ فرماید. و چون دید امتها فرقه فرقه شده و دینهایشان پراکنده گشته، هر دسته به دور آتشی جمع و به بت‏ پرستی مشغولند و با اینکه خدا را می‏ شناسند منکر او شده‏اند، لذا ظلمت‏ها را با نور محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) روشن کرد و تیرگی قلبها را زدود و موانع را از جلو چشم‏ها برداشت و مردم را هدایت فرمود و از گمراهی رهانید و کوری‏ها را به بینایی تبدیل کرد و آنها را به دین قویم خود هدایت و به راه مستقیم دعوت فرمود.

سپس خداوند آن حضرت را به مهربانی و اختیار و خواست و رغبت و ایثار خویش قبض روح کرد و از رنج و زحمت این دنیا آسوده نمود و ملائکه ابرار اطرافش را گرفته، به رضوان پروردگار غفارش رساندند و در مجاورت خداوند فرمانروای مقتدر جای دادند.


اشاره به قرآن بعنوان عهد الهی

درود الهی بر پدرم که پیامبر و امین وحی و برگزیده و منتخب و مورد پسند خداوند است و سلام و رحمت و برکات خدا بر او باد. سپس فاطمه (علیهاسلام)  رو به اهل مجلس کرد و فرمود: شما ای بندگان خدا مورد خطاب امر و نهی الهی و حاملان دین و وحی او هستید تا نسبت به این دین درباره خود امین باشید و به دیگر امتها هم برسانید.

ای مردم در بین شما خداوند عهدی گذاشته است و آن کتاب ناطق خدا، قرآن صادق و نور درخشان و چراغ تابناک است که دیدگاه‏هایش روشن و اسرارش آشکار و ظواهرش درخشان است؛ قرآنی که پیروانش مورد غبطه دیگران و پیروی‏اش کشاننده به سوی بهشت و حرف‏شنوایی از آن موجب رهایی است.

به وسیله قرآن می‏توان به برهان‏های روشن و حرمت‏های دورباش زده و شواهد روشن و استدلالات کافی و فضائل مورد پسند و امور جایز و بخشیده شده و قوانین حتمیه الهی دست یافت.
امتياز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6
+ نوشته شده در پنجشنبه 1 دی 1390ساعت 22:53 توسط محمد جوادعسگری | تعداد بازديد : 248 | |

جلب رحمت خداطلب یاری از نماز

آرامشبازداشتن از فحشا و منكر

همراهی خدا با نمازگزارانولایت نمازگزاران

هدایت برای نمازگزارانانذار برای نمازگزاران

رستگاری برای نمازگزارانپاداش

امان در سایه ی نماز

جلب رحمت خداخداوند در سوره ی نور می فرماید: وَ اقیمُواالصَّلاةَ وَ اتواالزَّكاة وَ اَطیعُواالرَّسوُلَ لعَلكُمْ ترْحَمُونَ. (نور/ 56) " و نماز را بر پا دارید و زكات بدهید و رسول را اطاعت كنید تا مشمول رحمت شوید."

خداوند در این آیه اولین شرط برای داخل شدن در رحمت را برپایی نماز برمی شمارد.

طلب یاری از نمازوَاستعینُوا بِالصَّبْرِ والصَّلاةِ وَ اِنَّها لكبیرِةٌ اِلاّ عَلی الخاشِعینَ. (بقره/ 45) " و از صبر و نماز یاری بجویید و این كار جز از برای خاشعان گران است."

كلمه استعانت به معنای طلب كمك است و این هنگامی است كه انسان به تنهایی نمی تواند مشكلی را به دلخواه حل كند. چرا كه در حقیقت یاوری جز خدای یگانه وجود ندارد. این دو، بهترین وسایل برای پیروزی هستند.چون صبر هر بلایی را هر چند عظیم، كوچك و ناچیز می كند و نماز كه التجاء به خدا است، ایمان را در درون زنده ساخته و به آدمی می فهماند كه به جایی تكیه دارد كه انهدام ناپذیر است و به ریسمانی دست زده كه پاره شدنی نیست و به این ترتیب با ایجاد پایگاه درونی و تكیه گاه برونی كه برای پیروزی برمشكلات لازم است، راه غلبه برگرفتاریها آسانتر می شود و نیز می فرماید: یا اَیُّها الَّذینَ آمَنُوااسْتعینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلوةِ اِنَ الله مَعَ الصّابِرینَ. (بقره/ 153) " ای كسانی كه ایمان آورده اید از صبر و نماز استعانت جوئید كه خدا با صابرین است."

در این آیه نیز برای پیروزی بر مشكلات به یاری جستن از یكی از بزرگترین ملكات (صبر) و یكی از بزرگترین عبادات (نماز) دعوت می كند.

آرامشخداوند در سوره رعد فقط یاد خدا را آرام بخش دلها می داند: اَلا بِذكرِ اللهِ تطمَئِنُّ القلوبُ (رعد/ 28) "آگاه باشید كه تنها یاد خدا آرامش بخش دلهاست. در سوره ی طه، هنگام اولین وحی به موسی(ع) می فرماید: … وَاَقِمِ الصَّلوةَ لِذِكْری (طه / 14) "… و نماز را برای یاد من به پادار." و این گونه نماز را از مظاهر یاد خود برمی شمارد. حال چرا در دل چنین كسانی ترس و غم جای داشته باشد. اِنَّ الَّذینَ امَنُوا وَ عَمِلُواالصّالِحاتِ وَ اَقامُواالصَّلاةَ وَ اتُواالزَّكاةََ لَهُمْ اجْرُهُمْ عِنْدَ رَبّهِمْ وَلا خَوْفٌ عَلیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ. (بقره/ 277) "كسانی كه ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند و نماز برپا داشتند و زكات را پرداختند اجرشان نزد پروردگارشان است و نه ترسی بر آنهاست و نه غمگین می شوند."

برای مردم با ایمانی كه با نماز یاد خدا را زنده نگه می دارند و با پرداخت زكات از بروز اختلاف طبقاتی جلوگیری می كنند، آرامشی است كه دیگران از دركش عاجزند و پاداشی كه فقط نزد پروردگار است.

بازداشتن از فحشا و منكر… وَ اَقِمِ الصَّلاةَ اِنَّ الصُّلاةَ تنهی عَنِ الفحشاءِ وَالمُنكَرِ وَ لَذِكرُاللهِ اَكْبَرُ واللهُ یَعلمُ ما تصنعُون.(عنكبوت/45 ) "… و نماز را برپا دار كه نماز انسان را از زشتی ها و منكرات باز می دارد و ذكر خدا بزرگتر است و خدا به هر چه كنید آگاه است."

طبیعت نماز از آنجا كه انسان را به یاد نیرومندترین عامل بازدارنده یعنی اعتقاد به مبدأ و معاد می اندازد، دارای اثر بازدارندگی از فحشا و منكر است. نماز، كسی را كه به انواع وسایل هوسرانی مجهز و پایه های حكومت غرایز طغیانگر در كانون وجودش مستحكم و پابرجاست و برای آنها مرزی نمی شناسد، كنتر ل می كند. در هر روز پنج بار ادای نماز كردن، صبح بعد از برخاستن از خواب (كه انسان از همه چیز غافل است)، وسط روز (هنگامی كه غرق در زندگی مادی است)، در پایان روز و آغاز شب، می تواند جامعه ای صالح ایجاد نماید. نمازی كه برای انجام آن از ابتدا، انسان خود را از هرگونه آلودگی پاك كرده و حرام و غضب را از خود دور می سازد و با حمد، تسبیح، تكبیر و سلام بر بندگان صالح خدا، خدا، مقام اولیاء، درجات مردان خدا، عذاب الهی، كیفر خطاكاران، حسابهای دقیق و بی اشتباه روز رستاخیز را به یاد می آورد و با قیام در مقابل خدا، او را از هر چیز برتر و بالاتر می شمرد و با یاد نعمتهایش او را سپاس می گوید و از او صراط مستقیم را می طلبد، بدون شك انسان را متوجه جهان معنوی كرده و در درونش جنبشی به سوی حق و پاكی پیدا می شود و او را از خودخواهی و دنیاپرستی باز می دارد و با تواضع در مقابل ذات لایزال الهی، عشق به جاه و مقام، كنار می رود. نمازگزار با توجه به معانی آیاتی كه در نماز می خواند، قهراً از مواعظش پند گرفته، به امر و فرمانش تن داده و خود را از گناهان باز می دارد. مسلماً ذكری كه متضمن یاد خدا و خشوع در برابر او و تلاوت قرآن (كه بر وعده ثواب، عذاب و هدایت مشتمل است) می باشد با گناهان سازش ندارد.البته میزان اثر نماز به درجه خلوص نمازگزار بستگی دارد و این كه چه مقدار موانع را از بین برده باشد. بدیهی است هر چه موانع بر سر راه ارتباط انسان با خدا كمتر باشد، اثر آن بیشتر و بر عكس هر چه موانع بیشتر باشد، اثر نماز كمتر است. چرا كه بازدارندگی از گناه، اثر طبیعی نماز است.

اِنَّ الاِنسانَ خلِقَ هَلوعاً. اِذا مَسَّهُ الشرُّ جَزُوعاً. وَ اِذا مَسهُ الخَیْرٌ مَنوعاً. اِلاّ المُصَلینَ. الَّذینَ هُمْ عَلی صَلاتِهِمْ دائِمُون.(معارج/ 19 تا 23) "انسان، حریص و كم طاقت آفریده شده – هنگامی كه بدی به او رسد بی تابی می كند. و هنگامی كه خوبی به او رسد مانع دیگران می شود. مگر نماز گزاران. آنها كه نماز را مرتباً به جا می آورند."

انسان، حریص و كم طاقت و خودخواه است. در بدیها بی تابی می كند و خوبیها را منحصراً برای خود می خواهد؛ مگر نمازگزاران كه نمازشان و ارتباطشان با خالق یكتا، آنها را از هر فحشاء و منكری باز می دارد:وَالَّذینَ هُمْ عَلی صَلاتِهِمْ یُحافِظونَ. (معارج / 34) " و آنها كه بر نماز مواظبت دارند."

نمازگزارانی كه نماز را با حفظ ظاهر آن (آداب، شرایط، اركان و خصوصیات آن) و حفظ روح آن (حضور قلب) به طور دائم می خوانند.

همراهی خدا با نمازگزاران"وَ لقَدَ اَخذاللهُ میثاقَ بَنی اِسْرائیلَ وَ بَعَثنا مِنهُمْ اثنیْ عَشَرَ نقیباً وَ قالَ اللهُ اِنّی مَعَكُمْ لَئِنْ اَقَمتمُ الصَّلاةَ. (مائده / 12) " و خدا از بنی اسرائیل پیمان گرفت و از آنها دوازده رهبر و سرپرست برانگیختیم و خداوند گفت من با شما هستم اگر نماز را بر پا دارید… ."

در این آیه حمایت و همراهی خدا از بنی اسرائیل را مشروط به شروطی می كند كه اولین آنها بر پاداشتن نماز است. یعنی تا وقتی كه نماز را برپا دارند مشمول حمایت خداوند می شوند و ترك نماز، ترك هدایت خداوند را در پی دارد. این معنا می تواند شامل تمام نمازگزاران و تاركان نماز نیز باشد.

ولایت نمازگزاران" اِنَّما وَلیُّكمُ اللهُ و رسولهُ والَذینَ یُقیمونَ الصَّلاةَ و یُوتونَ الزَّكاةَ و هُمْ راكِعونَ." (مائده/ 55) "سرپرست و رهبر شما تنها خداست و پیامبر او و آنها كه ایمان آورده اند و نماز را برپا می دارند و در حال ركوع، زكات می پردازند."

سرپرستی و رهبری جامعه ی اسلام از آن خدا و پیامبر اوست و نیز از آنِ مؤمنینی كه برای خدا و اتصال به سرچشمه ی فیوضات الهی، نماز را بر پا می دارند و هنگام ركوع زكات می دهند.

هدایت برای نمازگزاران"اِنَّما یَعْمُرُ مَسجدَاللهِ مَنْ امَنَ بِاللهِ الیوم الاخِرِ و اَقامَ الصَّلاةَ و اتی الزَّكاةَ و لم یَخْشَ اِلاّ اللهَ فَعَسی اُولئكَ اَنْ یِكونُوا مِنَ الْمُهتدینَ." (توبه / 18) "مساجد الهی را تنها كسی آباد می كند كه ایمان به خدا و روز قیامت آورده و نماز را برپا دارد و زكات را بپردازد و از چیزی جز خدا نترسد، ممكن است چنین گروهی هدایت یابند."

هدایت ممكن است برای گروهی باشد كه علاوه بر ایمان به خدا و روز قیامت، اهل اقامه نماز و پرداخت زكات و خشیت از خدا باشند. ایمانی كه فقط ادعا نباشد بلكه در عمل ثابت شود و فقط چنین كسانی برای عمران مساجد محق هستند.

انذار برای نمازگزاران"… اِنَّما تنذِرالَذینَ یَخشونَ رَبَّهمْ بالغیبِ و اَقامواالصَّلاةَ و منْ تزكی فَانّما یَتزكی لِنفسه و الی الله المصیرُ." (فاطر / 18) " … تو فقط كسانی را انذار می كنی كه از پروردگار خود در پنهانی می ترسند و نماز را برپا می دارند و هر كس پاكی پیشه كند نتیجه ی آن به خودش باز می گردد و بازگشت به سوی خداست."

ای پیامبر انذارهای تو نسبت به مكذّبان تو محقق نمی شود. زیرا كه دلهایشان مُهر شده است و سخن الهی تنها در دلهای آماده اثر می گذارد و تا در دلی خوف خدا نباشد و در نهان و آشكار، مراقبت یك نیروی معنوی را بر خود احساس نكند و با انجام نماز كه قلب را زنده می كند و به یاد خدا می دارد، به آن كمك نرساند؛ این آمادگی حاصل نخواهد شد. آنها كه روح و قلبشان مملو از خشیت و ترس آمیخته با عظمت خداست و با برپایی نماز، عملاً او را عبادت و پرستش می كنند.

رستگاری برای نمازگزاران" قَدْ اَفلحَ منْ تزكی. وَ ذَكرَ اسْمَ رَبِّه فَصَّلی. (اعلی/ 14 و 15) " مسلماً رستگار می شود كسی كه خود را تزكیه كند – و نام پروردگارش را به یاد آورد و نماز بخواند."

در این آیات سه چیز را عامل رستگاری می داند، تزكیه، ذكر نام خداوند و سپس به جا آوردن نماز. در اینجا پس از ذكر نام خداوند، بجا آوردن نماز را ذكر می كند. زیرا نمازگزار تا به یاد خدا نباشد و نور ایمان در دلش پرتوافكن نشود به نماز نمی ایستد. به علاوه، نمازی ارزشمند است كه توأم با ذكر و یاد او باشد.

پاداش"رِجالٌ لا تلهیهم تِجارةٌ ولابَیعٌ عن ذِكراللهِ و اَقامِ الصَّلاةِ و ایتاءِ الزَّكاةِ یخافونَ یَوماً تتقلبُ فیه القلوبُ والابْصارُ.  لِیجزیهمُ اللهُ اَحسنَ ما عملوا و یزیدهُمْ مِنْ  فَضله …"(نور/ 37 و 38) " مردانی كه هیچ كسب و تجارتی آنان را از یاد خدا غافل نگرداند و نماز به پا دارند و زكات بدهند  و از روزی كه دلها و دیده ها در آن روز حیران و مضطرب است، ترسان و هراسانند – تا خدا در مقابل بهترین اعمال ایشان جزاء و ثواب عطاء فرماید و از فضل و احسان خویش بر آنها بیفزاید…"

 و نیز می فرماید: " لكنِ الراسخُونَ فِی العلمِ منهمْ والْمؤمنونَ یُؤمنونَ بما اُنزلَ اِلیكَ و ما اُنزلَ من قبلكَ والْمقیمینَ الصَّلاةَ والْمؤتونَ الزَّكاةَ والمؤمنونَ باللهِ والیومِ الاخرِ اُولئكَ سَنؤتیهم اجراً عظیماً." (نساء / 162) "اما آنهایی كه علم در دلهایشان رسوخ یافته و ایمان دارند به آنچه بر تو نازل شده و به آنچه پیش از تو نازل گردیده ایمان می آورند و نماز را برپا می دارند و زكات می دهند و به خدا و روز قیامت ایمان آورده اند به زودی به آنان پاداش عظیمی خواهیم داد". پاداش عظیم و افزون كه از فضل خدا بر آن افزوده می شود؛ برای مؤمنان به خدا و رسولش و آنچه بر او نازل شده و ترسان از روز قیامت است كه علاوه بر آن، نماز را نیز اقامه كرده و زكات می پردازند.

امان در سایه ی نماز" فَاذا نسلخَ الأشهُرُ الحُرُمُ فَاقتلواالْمُشركینَ حیثٌ و جَدْتُّموهمْ و خُذوهمْ واحصُروهمْ وَاقعُدوا لهم كلَّ مَرْصدِ فَانْ تابُوا و اَقامُواالصَّلاةَ و اتواالزَّكاةَ فَخَلوا سبیلهمْ اِنَّ الله غفورٌ رحیمٌ." (توبه/ 5) " هنگامی كه ماههای حرام پایان گرفت مشركان را هر كجا بیابید به قتل برسانید و آنها را اسیر سازید و محاصره كنید و در هر كمین گاه بر سر راه آنها بنشینید، هر گاه توبه كنند و نماز را بر پا دارند و زكات را بپردازند آنها را رها سازید بدرستی كه خداوند آمرزنده و مهربان است.

نماز، علاوه بر این كه برای مؤمنان نمازگزار آثار فراوانی دارد، برای مشركان نیز مأمن امنی به شمار می رود؛ اگر توبه كنند و نماز را به پا دارند. زیرا نماز از روشنترین مظاهر عبادت خدا و نشانی از توبه حقیقی است. هر گاه چنین كنند، نه تنها از قتل و اسارت در امانند، بلكه برادر دینی مسلمانان نیز به شمار می آیند. " فانْ تابوا و اَقامواالصَّلاة واتواالزَّكاةَ فَاِخوانكمْ فِی الدّینِ و نفصلُ الایاتِ لِقومِ یعلمونَ." (توبه/ 11) " پس هر گاه توبه كنند و نماز را بر پا دارند و زكات را بپردازند برادر دینی شما هستند و ما آیات خود را برای جمعیتی كه می دانند شرح می دهیم."

هر گاه چنین كنند نه تنها از نظر احترام و محبت هیچ تفاوتی با سایر مسلمانان ندارند، بلكه با آنان در حقوقی كه اسلام آن را معتبر دانسته مساوی خواهند بود.

این بود بیان اجمالی از آثار و نتایج اقامه نماز برای نمازگزاران. بدیهی است كه اثرات نماز به میزان اخلاص، معرفت و توجه به آن بستگی دارد و هر كس به هر درجه ای از آن معرفت نائل شود، حقیقت نماز را به همان میزان درك می كند.

بارالها!

به حق محمد و آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین توفیق درك حقیقت نماز را به ما عطا بفرما.

امتياز : 3 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6
+ نوشته شده در پنجشنبه 1 دی 1390ساعت 22:50 توسط محمد جوادعسگری | تعداد بازديد : 254 | |

پير مرد تهي دست، زندگي را در نهايت فقر و تنگدستي مي گذراند و با سائلي براي زن و فرزندانش قوت و غذائي ناچيز فراهم مي کرد. از قضا يک روز که به آسياب رفته بود، دهقان مقداري گندم در دامن لباس اش ريخت و پيرمرد گوشه هاي آن را به هم گره زد و در همان حالي که به خانه بر مي گشت با پروردگار از مشکلات خود سخن مي گفت و براي گشايش آنها فرج مي طلبيد و تکرار مي کرد: اي گشاينده گره هاي ناگشوده عنايتي فرما و گره اي از گره هاي زندگي ما بگشاي. پير مرد در حالي که اين دعا را با خود زمزمه مي کرد و مي رفت، يکباره يک گره از گره هاي دامنش گشوده شد و گندم ها به زمين ريخت او به شدت ناراحت شد و رو به خدا کرد و گفت:
من تو را کي گفتم اي يار عزيز / کاين کره بگشاي و گندم را بريز / آن گره را چون نيارستي گشود/ اين گره بگشوندنت ديگر چه بود
پير مرد نشست تا گندم هاي به زمين ريخته را جمع کند ولي در کمال ناباوري ديد دانه هاي گندم روي همياني از زر ريخته است. پس متوجه فضل و رحمت خداوندي شد و متواضعانه به سجده افتاد و از خدا طلب بخشش نمود.شما در مسئوليتي که به عهده داريد تا پايان تلاش کنيد و هنگامي که برخي کارها، به رغم تلاش مشا ثمره اي نداد، به خداوند توکل نمائيد و براي گشايش کارها، از درگاهش طلب ياري نماييد که او پروردگاري مهربان است.
امتياز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6
+ نوشته شده در پنجشنبه 1 دی 1390ساعت 15:48 توسط محمد جوادعسگری | تعداد بازديد : 277 | |

لا اله الا الله محمد رسول الله

اندوهگین مباش که خدا با ماست

مشركین مكه و قبایلی از عرب كه با آنها هم پیمان بودند می خواستند اسلام را ریشه كن كنند و دولت اسلامی را كه در مدینه به وجود آمده است از بین ببرند،پس با یك سپاه بزرگ كه نزدیك به (10000) سرباز داشت،از مكه خارج شدند و مدینه را محاصره كردند و كارها بر مسلمانان سخت شد،این محاصره مدّتها طول كشید ولی سپاه كفر به هدف و مقصد خود دست پیدا نكرد،زیرا خندقی كه مسلمانان كندند ،قسمت شمالی مدینه را محفوظ قرار داد،و در جهت شرق و غرب مدینه كوهها و زمینهای سنگلاخ ،مدینه را احاطه كرده بود و یهود بنی قریظه (هم پیمانان با مسلمانان) در جهت جنوبی مدینه بودند.

در هنگام محاصره مدینه یهود بنی قریظه طمع این را كردند كه بر مسلمانان پیروزی كامل (ابدی) داشته باشند،بنابراین با مشركین مكه پیمان اتحاد بستند و پیامبر از این پیمان مطلع شد و برای تحقیق ،سعد بن معاذ ،سعد بن عباد ،عبدالله بن رواحه و خوات بن حییر را نزد یهود بنی قریظه فرستاد و به آنهافرمود:به آنجا بروید و ببینید كه آیا این خبر درست است یا خیر؟اگرخبر درست بود اشاره ای به من بكنید و مردم را ضعیف و دلسرد نكنید و اگر بر عهد و پیمان خود با ما بودند آن را بین مردم فاش كنید. وقتی فرستادگان پیامبر به آنان نزدیك شدند،آنان را بر بدترین حالت یافتند ، بطور علنی ناسزا می گفتند. مثلا ً می گفتند:رسول خدا دیگر كیست؟!هیچ عهد و پیمانی بین ما و محمد نیست، یاران پیامبر پس از تحقیق و بررسی به نزد رسول الله آمدند به او اشاره كردند و گفتند:عضل والقاره.....(.یعنی همانطور كه عضل و القاره كه با اصحاب الرجیع پیمان شكنی كردند،یهود هم همین كار را با ما كرد.) صاحب كتاب الرحیق المختوم میگوید:با اینكه یاران پیامبر تلاش كردند كه این امر را  از مردم مخفی كنند ولی مردم متوجه این امر شدند،و از این بابت ترسیدند و این سخت ترین موقعیت بود كه مسلمانان با آن روبرو شدند، و هیچ مانعی بین آنها و بنی قریظه نبود كه مسلمانان را از آنان حفظ كند و این در حالی بود كه در پیش روی آنها یك سپاه بسیار بزرگ و نیرومندی بود كه نمی توانستند از آن چشم پوشی كنند در حالیكه بچه ها و زنان كه در نزدیكی آنان بودند هیچ محافظی نداشتند و آنطوری شدند كه خدا فرمود: (و اذ زاغت الابصار.....) احزاب 11-10 حال عملكرد رسول خدا در مقابل این خبر چه بود؟ المبار ك فوری می گوید :اما رسول خدا با پیراهن خود صورت خود را پوشاند وقتی كه خبر خیانت بنی قریظه به او رسید  ،دراز كشید و مدتی بر این حالت ماند تا اینكه كار بر مسلمانان دشوار شد سپس پیامبر بلند شد و گفت(الله اكبر...بشارت بگیرید ای گروه مسلمانان به فتح و نصرت خداوند...) سختی غیر منتظره برای همه بود ...چگونه می شود كه در این موقعیت و حالت بسیار سخت بشارت به پیروزی داد؟!

این سخن چرا ؟!! زیرا كه پیامبر می داند وقتی كه درهای زمین بر مردم باز است ممكن است باعث ضعف توكل آنها بر خدا و طلب یاری مطلق از او شود ، ولی وقتی كه كل درها بسته شوند و كل اسباب تمام شوند ، پس جلو قلبهای مؤمن راهی وجود ندارد مگر اینكه متوجه در بزرگ  شوند دری كه هیچ وقت بسته نمی شود...به سوی آن قادر مقتدر. سپس با یقین كامل به اینكه او را نجات و پناه می دهد و پیروز می گرداند ،جلوی او می ایستد – اضافه بر آن –لرزه ای كه همه ی تصوراتی كه در ذهن دارد از اینكه پیروزی را از در دیگری بدست می آورد،منهدم می سازد...در این هنگام درهای آسمانی باز می شوند و آرامش و راحتی می آید ، و در این موضع قول خداوند برای تو كافی است(حتی اذا استیئس الرسل)یوسف آیه 110- وقتی كه نا امیدی به درجه ی آخر برسد از اینكه اسباب بتوانند نفعی را برای ما برسانند یا اینكه ضرری را دفع كنند،در این وقت است كه نصرت و یاری نازل می شود وحافظ ابن رجب بر این معنا تاكید می كند و می گو ید: (و از جمله خوبیها و لطیفه ها آمدن گشایش بعد سختیها این است كه مصیبتها شدید تر و بزرگتر می شوند و این امر باعث می شود كه انسان از بر طرف كردن این سختیها بوسیله بشر نا امید شود و به خالق یكتا پناه ببرد و هر كسی كه از مخلوقات دست بكشد و به سوی خالق برود خداوند دعای او را مستجاب می كند .)

(منحه فی طیات محنه)

 بخششی در لابه لای سختیها و آزمایشات

 معنی این سخن این است كه وقتی دلها به طور كامل متوجه خدا شوند و از مردم مایوس شوند و به هیچ كس وابسته نشوند این گشایش ها و پیروزیها هم در شادیها و هم در سختیها متصل خواهد ماند،ولی طبیعت نفس و گول خوردن از چیز های ظاهری و از نیروهای خیالی،بعضی را وادار می كند اینكه گمان ببرد كه از پشت این باطل ،خیری به او برسد و اینكه با طل دشمنی كه با حق و اهل حق دارد را فراموش می كند و یا اینكه صفحه ی جدیدی با آنها باز میكند و در این جاست كه تعلق به خداوند به اسباب زمینی در یك وقت صورت می گیرد.

اما وقتی كه سختیها پیدا می شود زشتیهای باطل را آشكار می كند و آن نقابی كه بر صورت خود گذاشتند را بر می دارد و رغبت او را در از بین بردن حق ظاهر می كند و اینكه تمام كارهایی را كه برای فریب خوردن بعضی انجام داده بودند چیزی جز پو ششی نیست كه بوسیله آن برنامه ریزیها یش را می پوشاند تا اینكه حق را از بین ببرد و آن را زشت جلوه دهد .

و این موقعیت از اهل باطل به مانند یك چیز ناگهانی و یك افتادگی برای همه است تا اینكه اهل حق خود را در سرزمین برهوت بیابند ، لرزه ی باطل ، آرزو و امنیتها ی آنها را در هم نابود می كند،پس دو رو بر خود را جستجو می كنند آن چیزی كه در انتظارش بودند را نمی یابند،همه از آنها اعلان بیزاری و دوری می كنند،پس اگر به خود مراجعه كنند و به ایمان خود برگردند و به آن اساسی كه دعوتشان از آنجا شروع شده،باز گردندو به خدا رو آوردند و همانند یك مسكین مایوس بر او وارد شوند و یقین داشته باشندكه كسی غیر از خدا او را نجات نمی دهد و كسی غیر از خدا به او آب و غذا نمی دهد...در این لحظه است كه گشایش و پیروزی نازل می شود و این سختیها به بزرگترین بخشش و عطاها مبدل می شود : چرا كه همه ی آنها را به خدا باز گرداند و هر وابسته غیر خدا را نابود كرد،پس در اینجاست كه حالت آنها مطابق این فرموده الهی است(مستهم الباساءوالضراءوزلزلوحتی یقول الرسول...) البقره آیه214- همانا این سختیها و مشكلات با این همه شدت،در لابه لای خود خیر بسیار عظیمی را حمل می كنند اگر دعوتگران درست این مشكلات را تحلیل و مورد بررسی قرار دهند و بطور زیركانه مراد خداوند را از آن بیابند.

دعوت برای چه كسی برپا شد؟دعوت برای نصرت دین خدا بر پا شد(ان اقیموالدین و لاتتفرقوا) الشوری آیه 13-و شعار ماندنی او (مقصد ،غایت ،هدف ،خداوند است) پس،از او زاده ، این دعوت خدایی است و نیرو و سوخت خود را از ایمان قوی دعوتگران و وابسته شدن و مجرد شدن به او می گیرد.

این همان حقیقت اساسی است كه دعوت برای آن آغاز شد و استوار گردید چرا این چنین نشود در حالی كه خداوند مالك همه چیز است و محافظ و مراقب همه چیز است ،تقدیم و تاخیر می كند،فرو می آورد و بالا می برد،با عزت می كند و ذلیل می كند،جمع می كند و می گشاید،هر چیزی كه می خواهد همان صورت می گیرد  و هر چیزی كه نمی خواهد،انجام نمی پذیرد...معنی آن این است كه آنكس كه دلها را برای دعوت می گشاید خداوند است.(و اذ  اوحیت الی الحواریین ان آمنو و برسولی) المائده111-و آن كسی كه یاران را برای دعوت انتخاب می كند همان خداوند است (ولقد اختر ناهم علی علم علی العالمین) الدخان32- و آنكسی كه از او محافظت و حمایت می كند همان خداوند است (و كف ایدی الناس عنكم) الفتح20- و آنكسی كه آن را مورد آزمایش قرار می دهد –چه برای پاك شدن و چه برای  متذكر شدن-خداوند است (وآتینا هم من الایات ما فیه بلاء مبین) الدخان 33-و آن كسی كه به او تمكین در زمین می دهد و پیروز می گرداند خداوند است (ان الارض لله یؤرثها من یشاء من عباده...) اعراف 120- این حقایق اقتضا می كند كه: اولا ً ،قبل از همه چیز باید تلاش دعوتگران، برای خداوند باشد تا اینكه رضایت ،معیت و كفایت او را متوجه خود كنند بله...تلاش و كوشش مردم برای دعوت و بیدار كردن آنها لازم است ولی این حقیقت باید بماند كه همه چیز در دست خداوند است (ولله غیب السماوات والارض...) هود 123-

لازم است كه رسول خدا را در حال هجرت همراه دوستش ابوبكر تصور كنی،در حالی كه كل نیروی باطل آنها را تعقیب می كند تا اینكه مشركین به دهانه ی غار رسیدند، در این لحظه ابوبكر بر رسول الله و دعوت او می ترسد و خوف شدیدی به او دست می دهد و به رسول الله می فرماید :ای رسول خدا اگر یكی ازآنها سرش را به زیر آورد ما را می بیند...اگر من كشته شوم یك نفر هستم و اگر تو كشته شوی كل امت هلاك و نابود میشود، ولی ابوبكر شگفت زده می شود كه می بیند پیامبر نمی ترسد بلكه خیلی آرام و مطمئن است، آرام و خونسرد است و به خدای خود امیدوار است . این امور را از جواب پیامبر به ابوبكرمی فهمیم آنجا كه می فرماید: ای ابوبكرچه فكر می كنی درباره ی دو نفری كه نفر سوم آنان خداست ،غم مخور،خدا با ماست بله برادر گرامی،لازم نیست اندوهگین شویم اگر خدا با ما باشد (وكفی بالله ولیا وكفی بالله نصیرا) النساء45-  نه كشتی ایی است كه مارا حمل كند و نه تخته ای كه به آن آویزان شویم.

اگر باد تند و موجهای شدیدی در تاریكی شب به یك كشتی از كشتی ها بزند و بعد ازآن ،كشتی شروع به غلتیدن بر سطح آب بكند،كسانی كه بر آن سوار هستند چه می كنند؟ شكی در آن نیست كه احساس می كنند خطر آنها را فرا گرفته است و با دعا و گریه و زاری متوجه خدا می شوید تا این حادثه غم انگیز را از آنها دور كند ولی در درون خودشان این باور را دارند كه كشتی خیلی محكم و قوی است ودر مقابل این طوفان و موجها مقاومت می كند و اگر این كشتی خرد شود و هر كدام از آنها در سطح دریا به یك تخته ای آویزان شود در این هنگام طلب یاری از خداوند بیشتر خواهد شد. ولی با این همه،وجود آن تخته باعث می شود كه گمان كنند كه این تكه چوب جان آنها را تا لحظه ای حفظ خواهد كرد تا اینكه فرصتی برای نجات دهندگان پیدا شود و به آنها برسند و نجاتشان دهند. و اگر موجهای دریا شدیدتر شد و تخته ی هر شخصی را از او دور كرد،در این حال چگونه از خدا طلب یاری و مدد می كنند؟آیا با من موافق نیستی كه طلب آنها بیشتر و با اخلاص تر و صادقانه تر و از درون دلشان صادر می شود؟ و در حال حاضر چیزی كه از تمامی بندگان درخواست می شود این است كه متوجه خداوند بشویم و با بالا ترین درجه استغاثه و مدد،از او طلب یاری بكنیم چرا كه نه كشتی ایی هست كه بر آن سوار شویم و نه تخته ای كه بر آن چنگ بزنیم كل در های زمینی بر ما بسته شده است و كل اسباب منقطع شده و در زمین برهوت واقع شده ایم،پس چه باید بكنیم ،جز اینكه با دلهای خود متوجه او شویم و مانند كسی كه در حال غرق شدن است از خدا طلب یاری كنیم؟

مرا پیش پروردگارت یاد كن؟

شیطان باعث شد كه یوسف خدا را در لحظه ای فراموش كند ، به دوستش كه آماده ی خارج شدن از زندان بود و به خدمتگزاران پادشاه ملحق می شد (اذكر نی عند ربك) یوسف آیه 42- جواب خداوند این بود (فلبث من السجن بضع سنین) یوسف آیه 42-و اگر دل دعوتگران به یكی از مردم وابسته شد جواب خداوند به آنان همانند جواب او به یوسف می شود. و از موارد مهم این است كه سوره یوسف در زمانی نازل شد كه مسلمانان در شعب ابیطالب محاصره شده بودند،این سوره نازل شد تا تاكید كند كه نصرت دهنده فقط خداوند است و اینكه خداوند می خواهد كه آنها فقط به او وابسته باشند و از تعلق به غیر او دست بكشند و از آنها مایوس شوند از اینكه انها می توانند ضرری را دفع كنند یا اینكه نفعی به آنان برسانند و سوره هم به این خاطر نازل شد تا تاكید كند كه آن كسی كه به یوسف تمكین داد خداوند است و آن كسی كه اسباب را برای حصول تمكین فراهم كرد خداوند است (و قال یا ابت هذا تاویل رؤیای من قبل قد جعلها ربی حقا ً...) یوسف 100- اینمهمترین پیامهایی است كه سوره یوسف به خاطر آن نازل شده است.

و بخاطر اینكه این حقایق به فراموشی سپرده نشود،بلا فاصله آخر سوره نازل شد تا اینكه آن را تأیید كند،و به ما بگوید كه هر وقت تصور ما از امكان حصول نجات و بر طرف كردن ضرر و حصول پیروزی از كسی غیر از خدا ممكن نیست،كاملا ً مایوس و نا امید شدیم و دلها متوجه پروردگارشان شد در این وقت نجات و پیروزی نزدیكتر از آنچه دیگران توقع داشته حاصل می شود و آن هم از آسانترین راه (حتی اذا استیئس الرس و ظنو انهم قد كذبو جاء هم نصرنا) یوسف 110-

آیا اسباب ها را رها كنیم

آیا معنای آن این است كه ما اسباب را رها كنیم و از تلاش با مردم دست بكشیم و یا اینكه از آنها جدا شویم؟ خیر، بلكه منظور این است كه تعلق قلبی به آنها نداشته باشیم و یا اینكه اعتقاد داشته باشیم كه آنها می توانند ضرری را از ما دفع كنند و یا توانایی نجات دادن دعوت از این محاصره را دارند ولو اینكه مقدار كمی هم كه باشد بلكه تمام كارها در دست خداست (و ان یمسسك الله بضدر فلا كاشف له الا هو) انعام آیه 17-

همانا كه برپا كردن یك برنامه اسلامی و تمكین دادن دین خدا بر زمین فراهم نمی شود مگر از طریق تعلق و وابسته شدن به خدای عزوجل و تلاش و كوشش كردن و بكار گرفتن كل اسبابی كه میسر است و وسعت دادن پل در میان همه،چطور ممكن نیست در حالی كه ما مامور به این چیزها شدیم (و جاهد وجاهدوا افی الله حق جهاده) الحج آیه 78- بنابراین،بكار گرفتن اسباب جزئی از قانون و از قدر خداوند است و هنگامی كه اهل دعوت اخذ به اسباب را رها كنند، در واجب خویش مقصر هستند،بلكه در همان وقتی كه تلاش و كوشش می كنند و كل اسباب را می گیرند باید دلهایشان به خداوند تعلق داشته و بر او توكل كنند بخاطر اینكه او مالك هر چیزی كه در این كون است و حق تصرف در كون از آن اوست،كل كارها زیر نظر و در دست او می باشد و او فقط می تواند ضرر را بر طرف كند و نجات دهنده از سختیها باشد و اگر كل امت با هم جمع شود تا اینكه ضرری به دعوت برساند اگر خداوند اجازه ندهد به هیچ وجه این كار صورت نمی گیرد (و ما هم بضارین به من احد الا باذن الله )البقره آیه 102-                                             

مردم باید بدانند كه قرآن كریم با اینكه بطور دائم تاكید می كند كه یاری دهنده و برطرف كننده ضرر و دفع كننده ی سختیها خدا است و آن كسی كه به بندگان تمكین می دهد خداوند است با این همه،تاكید می كند كه دفع سختیها و یاری دادن و برطرف كردن ضرر به یك پوششی از اسباب نیاز دارد تا آن را بپوشاند.

با من بیندیش در قول خداوند متعال در سوره توبه آیات 14-15 به تحقیق،این دین برپا نمی شود مگر با جهد و تلاش گروه مؤمن و جهاد سخت و محكم و بكار گرفتن كل اسبابی كه برایش مهیا است،و اینكه یقین داشته باشند كه كل این تلاشها و اسباب فقط یك پوششی است،كه قدر خداوند به پیروزی و استقرار بخشی را طلب می كند،و اگر دلهای این گروه مؤمن به این اسباب و پوشش معلق شود هر چند كه كم باشد،گشایش و یاری خداوند به تاخیر می افتد تا اینكه دلها خالصانه متوجه خداوند شوند.

نجات دادن نزدیك است ...چگونه آن را ابلاغ كنیم؟!!

از اینجا برای ما ثابت می شود و یقین پیدا می كنیم كه بر طرف كردن سختیهایی كه ما را در بر گرفته و برداشتن آن حصاری كه دعوت را محاصره كرده،در دست خداوند است و راه گشایی بسیار نزدیك است،هیچ دشواری نیست مگر اینكه همراه آن آسودگی فرود می آید و هیچ بلایی نیست مگر اینكه رهایی همراه آن است همانطور كه رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید (و همانا گشایش و رهایی همراه با سختیهاست و همراه دشواریها آسودگی است) اخرجه الامام احمد فی مسنده.

برادی گرامی گفتار رسول الله صلی الله علیه وسلم را به خاطر بیاور(خداوند به اندازه سختیها یاری می كند و به اندازه بلا و گرفتاری،صبر می دهد) صحیح جامع الصغیر.

و روزی رسول الله صلی الله علیه وسلم در كنار سوراخی نشسته بود، به یارانش فرمود:كه اگر دشواری وارد این سوراخ شود،آسایش و آسودگی بر آن وارد می شود تا اینكه او را بیرون كند. سپس خداوند این آیات را نازل كرد () الشرح آیه 5-6 پس هر بلایی هر قدر كه سخت باشد،برطرف كردن آن نزدیك است . و كل حوادث هر چند كه به پایان می رسند گشایش آن نزدیك است .

فقط این سؤال می ماند :چگونه به این گشایش و رهایی برسیم؟ با اینكه یقین داریم كه آسانی همراه دشواری است و رهایی همراه سختی است ولی ممكن است به آن،دست پیدا نكنیم،اگر نتوانیم این مشكل را بررسی و تحلیل درست كنیم ...همانا كه رسیدن به این گشایش مستلزم التماس از خدا و خوار و ذلیل شدن در مقابل او و طلب یاری و كمك با عزم و قوت،همانند آن كسی كه آن تخته را از دست داد . و نزدیك بود غرق شود و مستلزم بیدار شدن ما قبل ازطلوع فجر و در هر شب است تا اینكه به محراب برویم و در آن برای خدا نماز بخوانیم و آه و ناله ای بكشیم و اشك بریزیم و فقر و حاجت خود را برای او آشكار و نمایان كنیم و اینكه هیچ یاری دهنده ای غیر از او نیست و هیچ توانمندی غیر از او وجود ندارد و هیچ حافظی و برطرف كننده ضرری غیر از او نیست و اینكه اگر او را ترك كنیم هلاك می شویم.

مستلزم این هم است كه به قرآن برگردیم و مدتی با او باشیم و با تدبر آن را بخوانیم تا اینكه با خداوند متعال آشنا شویم و یقین خود را تقویت كنیم،اینجاست كه كل این نظریه ها به ایمانی ثابت مبدل می شود و عمل آن را تصدیق می كند.

همه حوادثی كه امروز در راه دعوت رخ می دهد دقیقا ً همانند حوادثی است كه قبلا ً برای اصحاب دعوت در گذشته رخ داده است،آن حوادثی كه قرآن خیلی زیاد از آن یاد كرده و طریقه تعامل با آن را ذكر كرده است و خطاست كه كل این تجربه ها را با دوری از قرآن ترك كنیم یا اینكه فقط با زبان آن را بخوانیم بلكه باید هنگام خواندن عقل خود را بكار بیاندازیم حتی اگر از آیات یك فهم كلی دریافت كنیم و حتما ً باید همراه این فهم آیات ،آیات را با صدای خوش،شنیدنی و اندوهگین خواند تا اینكه به ایمان تبدیل شود . و همراه با این همه كارها باید كل تلاش خود را در راه دعوت بسوی خدا و بنای حق و بر پا كردن دین خدا در درون خود در مرحله اول سپس در درون دیگران صرف كنیم،چرا كه جنگ و جهاد ما جهاد تربیتی است همانطوری كه امام حسن البنا فرمود:لازم است كل تلاش ما در راه اقامه كردن حق و اصلاح جامعه و برگرداندن ساختمان منظومه ی اخلاق اسلامی كه در نفوس مردم ویران شده و ربط دادن آن به خدا تا اینكه قدرت و عظمت خداوند در دل آنها جای بگیرد.و بعد از آن آمادگیشان برای قربانی شدن در راه خدا و دین او مضاعف می شود .

ای برادر مگر شك داری؟اگر این كار را انجام دادیم و آرامش خداوندی نازل شد پس آن یك بشارت زودرس برای مسلمانان است و اگر حاصل نشد پس چه كسی در این جنگ پیروز و چه كسی شكست خورده است؟ ما كه خداوند جوابمان داده است () التوبه آیه 41-و به غیر از ما این جواب را داده است () طه آیه 124-پس شكی نداشته باش كه ما بفضل خداوند سبحان در هر حال پیروز هستیم .

و در نهایت – ای برادر- تو را با این پند نبوی كه به ما درس بسیار بزرگی در یقین به وعده خدا می آموزد،و متوجه می كنم ،حضرت عمر رضی الله عنه بر پیامبر وارد شد او را دید در حالی كه بر یك حصیر تكیه داده و این حصیر در بغل او تاثیر گذاشته بود ، داخل خانه ی رسول الله گشت ولی چیز نرمی پیدا نكرد ،سپس گفت:یا رسول الله از خداوند طلب كن تا اینكه بر امت تو بگستراند چنان كه به فارس و روم گستردگی داده است در حالی كه او را عبادت نمی كنند ، پیامبر نشست و گفت(ای پسر خطاب آیا تو در شك و گمان هستی ؟!آنها كسانی هستند كه خداوند خوبیهایشان را در دنیا به آنها دادهاست،)حضرت عمر رضی الله عنه فرمود:ای رسول  الله از خدا برای من طلب آمرزش  كن.

امتياز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6
+ نوشته شده در شنبه 5 آذر 1390ساعت 21:00 توسط محمد جوادعسگری | تعداد بازديد : 315 | |

یعنی‌ هر گاه‌ سؤال‌ و تقاضا و خواهشی‌ داشتیم‌، تنها از او می‌خواهیم‌، و هر گاه‌ طلب‌ معونت‌ و یاری‌ کردیم‌، از او طلب‌ کنیم‌. آیا به‌ راستی‌ خنده‌ آور نیست‌ از کسانی‌ کمک‌ بگیریم‌ که‌ آنان‌ خود برای‌ خودشان‌ از او طلب‌ یاری‌ می‌کنند، و به‌ کسانی‌ متوسّل‌ شویم‌ که‌ خود برای‌ خویش‌ از هر وسیله‌ای‌ طلب‌ کسب‌ خیر و دفع‌ شر می‌کنند و خود قادر به‌ جلب‌ خیر خود و دفع‌ شر از خود نیستند؟!

هنگامی انسان طلب کمک می کند که در حادثه ای یا کاری بازماند و نتواند آن را انجام دهد . و همانا انسان همیشه ناتوان و عاجز است و همواره باید در تمام کارها از خدا طلب یاری کند و کمک بگیرد و از صمیم دل متوجه او شود و به سوی او روی آورد زیرا جز پروردگار جهانیان کسی توانائی یاری رساندن به انسان را ندارد . همه عاجز و ناتوانند و قدرت مطلقه تنها از آن خداست . و خداوند خود به ما دستور می دهد که برای رسیدن به موفقیت و پیروزی از شکیبایی و نماز یاری طلبیم، زیرا نماز است که انسان را به خدا متوجه می سازد و می فهمد که جز او مؤثری در عالم وجود نیست و اگر به او تکیه کند و از او یاری خواهد، هیچ قدرتی نمی تواند او را از پای درآورد و صدمه رساند .

منبع: www.hawzah.net

 

امتياز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6
+ نوشته شده در دوشنبه 9 آبان 1390ساعت 20:21 توسط محمد جوادعسگری | تعداد بازديد : 411 | |


صفحه قبل 1 صفحه بعد